چيزى بخورد بعد از آنكه بارها صيد را نگه داشته باشد و از آن نخورده ، و طبيعت اصلى دست بداشته ، اين يك بار كه از آن بخورد باقى حلال است يا حرام ؟ » ( 3 / 33 ) . و نيز اين جملات :
« از احكام شرع آنچه به اين آيت تعلق دارد طرفى بگوئيم بر سبيل اختصار : مذهب شافعى آنست كه تسميت بر ذبيحه در حال ذبح مستحب است و فرضى نيست . اگر بگذارد تسميت بعمد يا بنسيان ، ذبيحه حلال است و حرام نيست . و بمذهب امام ابو حنيفه اگر بنسيان تسميت بگذارد ، ذبيحه حلال است كه در حال نسيان بقول وى تسميت شرط نيست . . . » ( 3 / 475 ) .
در اين گفتار كه از نظر ساختار روان و ساده است ( كثرت كلمات عربى اكنون مورد توجه ما نيست ) البته جايى براى سخنپردازى و فصاحتگرايى باقى نمىماند .
اما در ميان همين قطعات كه روان و طبيعى خوانديم ، باز آثار نثر عربى - كه از زمان ميبدى فراگير مىشد - هويداست . در قطعه بالا ، جملهء « اگر بگذارد تسميت بعمد يا بنسيان » ، چيزى جز يك جملهء خالص عربى نيست . ما در تفسير « نوبت دوم » انبوهى جمله از اين قبيل يافتهايم كه به ذكر چند تا از آنها بسنده مىكنيم :
« رب العالمين نهى كرد از آن درخت گرفتن و آن تقليد كردن » ( 3 / 9 ) .
« جانورى مىكشتند ميان قوم به قمار » ( 3 / 14 ) .
« رسول خدا ( ص ) حرام كرد داشتن آن و فروختن و بهاى آن ستدن » . « پس رسول خدا [ ص ] دستورى داد داشتن بعضى سگان را » ( 3 / 31 ) .
« صيد كه كرد نگه دارد صيد را » ( 3 / 33 ) .
« دست برداشت يوشع و گفت . . . : بار خدايا . . . بازآر اين آفتاب تا تمام بسر برم فرمانبردارى تو » ( 3 / 80 ) .
« فرمان آمد از حق جلّ جلاله بآدم » ( 3 / 93 ) .
« در اين قصهء تزويج بنات آدم مر پسران ويرا » ( 3 / 94 ) .
تقريبا هيچ صفحهاى نيست كه در لابهلاى نثر زيبا و روان خود ، چند جملهاى هم با ساختارهاى بالا نداشته باشد . اين امر ، چنانكه اشاره شد ، بهخصوص در متونى كه بر پايهء اسناد عربى استوارند و احتمالا ترجمهء مستقيم آنها هستند ، آشكارتر است . به
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص١٦٩