تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
چيزى بخورد بعد از آنكه بارها صيد را نگه داشته باشد و از آن نخورده ، و طبيعت اصلى دست بداشته ، اين يك بار كه از آن بخورد باقى حلال است يا حرام ؟ » ( 3 / 33 ) . و نيز اين جملات : « از احكام شرع آنچه به اين آيت تعلق دارد طرفى بگوئيم بر سبيل اختصار : مذهب شافعى آنست كه تسميت بر ذبيحه در حال ذبح مستحب است و فرضى نيست . اگر بگذارد تسميت بعمد يا بنسيان ، ذبيحه حلال است و حرام نيست . و بمذهب امام ابو حنيفه اگر بنسيان تسميت بگذارد ، ذبيحه حلال است كه در حال نسيان بقول وى تسميت شرط نيست . . . » ( 3 / 475 ) . در اين گفتار كه از نظر ساختار روان و ساده است ( كثرت كلمات عربى اكنون مورد توجه ما نيست ) البته جايى براى سخن‌پردازى و فصاحت‌گرايى باقى نمىماند . اما در ميان همين قطعات كه روان و طبيعى خوانديم ، باز آثار نثر عربى - كه از زمان ميبدى فراگير مىشد - هويداست . در قطعه بالا ، جملهء « اگر بگذارد تسميت بعمد يا بنسيان » ، چيزى جز يك جملهء خالص عربى نيست . ما در تفسير « نوبت دوم » انبوهى جمله از اين قبيل يافته‌ايم كه به ذكر چند تا از آنها بسنده مىكنيم : « رب العالمين نهى كرد از آن درخت گرفتن و آن تقليد كردن » ( 3 / 9 ) . « جانورى مىكشتند ميان قوم به قمار » ( 3 / 14 ) . « رسول خدا ( ص ) حرام كرد داشتن آن و فروختن و بهاى آن ستدن » . « پس رسول خدا [ ص ] دستورى داد داشتن بعضى سگان را » ( 3 / 31 ) . « صيد كه كرد نگه دارد صيد را » ( 3 / 33 ) . « دست برداشت يوشع و گفت . . . : بار خدايا . . . بازآر اين آفتاب تا تمام بسر برم فرمان‌بردارى تو » ( 3 / 80 ) . « فرمان آمد از حق جلّ جلاله بآدم » ( 3 / 93 ) . « در اين قصهء تزويج بنات آدم مر پسران ويرا » ( 3 / 94 ) . تقريبا هيچ صفحه‌اى نيست كه در لابه‌لاى نثر زيبا و روان خود ، چند جمله‌اى هم با ساختارهاى بالا نداشته باشد . اين امر ، چنان‌كه اشاره شد ، به‌خصوص در متونى كه بر پايهء اسناد عربى استوارند و احتمالا ترجمهء مستقيم آنها هستند ، آشكارتر است . به