است .
ميبدى در آنها و يا در ديگر فرمانها و توصيههاى قرآن كريم ، به چشم پرواز عرفانى آدمى به سوى سرچشمهء نور و وادى احديت و ابديت نمىنگرد ، زيرا اين كار را به « نوبت سوم » وانهاده است . اين فضاى فنى و تخصصى ، چند حالت ويژه پديدار ساخته كه قابل بررسى است : 1 . بخش اعظم اين « نوبت » ترجمهء مستقيم روايات و احاديث است ؛ 2 . نيمى از كتاب ، به تقريب ، به زبان عربى است . وى بيشتر نقلقولها را به زبان عربى آورده و سپس آنها را ، و نيز آيات الهى را به همان زبان تفسير كرده . بعيد نيست كه بسيارى از اين شروح نيز نقلقول باشد نه اثر خود او ؛ 3 . برخى از روايات را هم نقل كرده و هم به فارسى ترجمه كرده . ترجمهء او غالبا ترجمهء آزاد است ؛ 4 . تأثير زبان عربى در اينجا بسيار آشكارتر از « نوبت سوم » است ؛ 5 . و از همه مهمتر آنكه وى در اين بخش ، زبان طبيعى و بىتكلف خود را بهكار آورده نه زبان پرتصنع و اديبانهء نوبت سوم را .
« چون اين آيت آمد كه
إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ . . .
، مسلمانان هنگامى بتان را بد مىگفتند .
پس آن كافران در برابر آن ، معبود مسلمانان را بد مىگفتند . و مسلمانان را در آن زمان قوت آن نبود كه ايشان را از آن و از داشتندى و از ايشان كين ستدندى . پس رب العالمين اين آيت فروفرستاد « . . . » . سدّى گفت : بوقت وفاة بو طالب قومى از قريش برخاستند . . .
و بر بو طالب شدند . گفتند : تو سرور عرب و سيّد مايى و از بهر حرمت تو ، ما بسى رنج كشيديم از اين برادرزادهء تو محمد [ ص ] و هنوز برآنست كه ما را رنجاند و خدايان ما را بد گويد . تو او را بر خوان و ميان ما عهدى بند كه نه او نام خدايان ما برد ، و نه ما نام خداى او بريم . سربسر بيفكنيم و از هردو جانب سخن بد در خدايان نگوئيم . . . »
( 3 / 450 - 451 ) . در اين جملات ، تنها تغييرى كه مىتوان داد ، آنست كه « از اين برادرزادهء تو » را به درون جملهء پايه منتقل كنيم . اين بيان روان ، طبيعى و بىتكلف همچنان تا پايان قطعه ادامه دارد . نويسنده سر آن ندارد كه مضامين را از جوّ عينى خود بركشد و از آنها قطعهاى شاعرانه و حكمتآميز سازد ؛ البته اين فضا ، اجازهء چنين سخنپردازىها را به او نمىدهد . جملهء طولانى و پيچيدهء زير مثال خوبى است :
« خلاف است ميان علما كه كلب معلّم چون يكبار اتفاق افتد كه از فريسهء خود