فاعل - فعل .
فاعل - مفعول - فعل .
فاعل - مفعول - قيد - فعل ، يا فاعل - قيد - مفعول - فعل .
نمونه : « اعرابئى - در ميان جامهء خويش - سوسمارى - پنهان كرده بود » ( 3 / 84 ) .
عبارات طولانى چند جملهاى - كه نسبتا كمترند - نيز بيشتر به سياق فارسى معمول است ؛ جملههاى موصولى اكثر در درون جملهء پايه ، جملههاى متمم و مكمل با وجه التزامى ، و يا جواب شرط در دنبال جملهء پايه آمدهاند . به عبارت ديگر ساخت جملههاى مركب نيز غالبا به آنگونه است كه به نظر ما طبيعى مىآيد ؛ مثلا : حكم قدم چنان رفته كه اگر كسى 70 سال در خرابات معصيت كند ، آنگه روزى . . . در حضرت نماز و راز شود ( نيز 6 جملهء مشابه ) ، هنوز آن نماز تمام نكرده باشد كه از جليل جبار ندا آيد ، با اهل ملكوت ، كه يا گماشتگان ما . . . ( 3 جملهء ديگر ) آن بندهء برگشتهء ما را كه با درگاه ما آمد . . . ( 3 جملهء مشابه ديگر ) در خزانهء رحمت بنهيد تا . . . ( 3 / 194 ) .
با اين همه در سراسر كتاب ، جملههايى خواه ساده و خواه مركب مىتوان يافت كه از حالت طبيعى خود خارج شدهاند . اين امر به گمان ما دو سبب دارد . يكى تأثير متون و ساختار عربى است و ديگر ميل مؤلف به ايجاد موازنه و سجع : « كار به آنست كه تا خود چه رفت در ازل » . قيد به خارج جمله انتقال يافته تا با كلمات « كسل » و « عمل » در جملههاى قبل همساز شود ( 3 / 105 ) .
« رسول خدا يارانرا گفت : كه دهد ويرا اشترى تا من او را ضامن باشم به ناقهاى از ناقههاى بهشت ؟ عبد الرحمن گفت . . . : بر من است كه وى را دهم ماده شترى بده ماهه آبستن ، از بختى كهتر و از اعرابى مهتر . . . » ( 3 / 85 ) .
در عبارت اول ، خارج افتادن قيد از جملهء فارسى را ، زاييدهء اسلوب و تصنع مؤلف پنداشتيم . اما در عبارت دوم ترديد نداريم كه وى ، اسير ساختمان جمله در زبان عربى بوده و اينبار نتوانسته است خود را از آن قيد برهاند . اگر زير هريك از كلمات فارسى ، معادل عربى آنها را بنهيم ، خودبهخود جملهء عربى سالمى به دست مىآيد :
كه دهد وى را اشترى تا من او را ضامن باشم به ناقهاى از ناقههاى بهشت
من يعطيه جملا أضمّنه بناقة من نوق الجنة
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص١٦٦