گفت : در رو در اين كالبد . جان را دشوار آمد در شدن در آن كالبد » ؛ « پيش از آنكه خداى تعالى جان در كالبد آدم آورد ، چهل سال ميان مكه و طائف اوگنده بود صلصال . » ؛
« ابن عباس گويد رضى الله عنه : چون ابليس ابا كرد از سجود آدم ، خداى تعالى او را بنفريد . فريشتگان او را مىانداختند از آسمان به آسمان تا به زمين ، و از زمين به زمين تا بقعر دريا . صد سال در آنجا بود . پس بيرون آمد زشتترين صورتى ، ازرق و اعور ، به هيچ چيز بنگذرد كه نه آن چيز پليد و منتن كند . و اگر آدميان او را بر هيأت وى بينندى ، بميرندى » ( قصهها ، 1 / 56 - 60 ) .
در ميان اين قطعه ، جابهجا ، ساختار عبارات به شيوهء عربى درمىآيد . اصل اين عبارات ، يا آيههاى قرآن كريم است ، يا رواياتى كه لفظ به لفظ ترجمه شده است . اما به طور كلى ، در آن هم تحول و گرايش به جانب واژگان عربى احساس مىشود . و هم آثار زبان كهن : عبارات بيشتر كوتاهاند ، اجزاى آنها به شيوهاى طبيعى تركيب يافتهاند ، اما بسيارى از تركيبات قيدى ، در آخر جمله افتادهاند . افعال برخى جملههاى شرطى ، به ياء ختم شدهاند ، به جاى وجه التزامى ، مصدر آمده است ، افعال نهى را با « نگر » آغاز كرده ( ص 62 ) . . . ، از نظر واژگان نيز ملاحظه مىكنيم كه در كنار جن و روح و غلظ . . .
كلمات فارسى پرى و جان و ستبرى نيز هنوز به كار رفته است ، شكل كهن اوگندن ، به جاى افكندن آمده . . .
واژگان
واژگان اين كتاب در متن داستانها به كلى با متن ترجمهها تفاوت دارد . به گمان ما علت آن است كه ابو بكر عتيق ، تفسير و داستان را به زبان معمول در عصر خويش نوشته ، اما در ترجمهها ، به شدت تحت تأثير ترجمهء قرآن در ترجمهء رسمى ، و احيانا ترجمههاى خراسانى ديگر بوده است . چندين كلمهء فارسى كهنه و حتى مهجور اين كتاب را كه در ترجمههاى آن آمده است عينا در ترجمهء رسمى بازمىيابيم . چند نمونهء زير از آن قبيل است :
اوام به جاى وام در ترجمهء دين :
ترجمهء رسمى ، 2 / 291 : از پس وصيت كه وصيت كنند بدان يا اوامى نه زيانكننده .