جمع مكسر عربى كه در متون قرن 4 و آغاز 5 تقريبا ناياب است ( امعاء ، مرضى ) ؛ قيد سبب با تكرار « را » ( از بهر تنبيه را ) ؛ تأخير قيدى ديگر ؛ « برويدن » به جاى گرويدن ، در معنى ايمان آوردن ؛ « فريشتگان » كه بعدها به فرشتگان تبديل شده ؛ جملهء بسيار زيباى آخر قطعه . از نظر واژگان ملاحظه مىكنيم الفاظ عربى ، خاصه مصدر كم استعمال « ابراء » و جمعهاى مكسر در جاىجاى متن هويدا مىشود . اما خواننده ، در اواخر متن ناگهان با اين پديده مواجه است كه فضاى متن ، ساختار عبارات و نوع واژگان به كلى دگرگون مىگردد . واژههاى آن بسيار كهنه و تاحدى نامأنوس مىنمايند ( برويده ، فريشته ، نواخته ) ، و تركيب عبارات ، كاملا از روال عادى فارسى به دور ، و به نحو عربى نزديك است . اما اين امر در واقع چندان غريب نيست ، زيرا مؤلف ، ترجمهء آيات قرآنى ( يس / 17 تا 19 ، 24 ، 25 ) را عينا نقل كرده و لاجرم از نثر طبيعى خود به دور افتاده است . ما به زودى كيفيت اين ترجمهها را بررسى خواهيم كرد .
با آنكه مىكوشيم از ذكر نمونههاى بسيار خوددارى كنيم ، باز با توجه به نثر اين كتاب و شگفتىهاى آن ، لازم ديديم چند عبارت ديگر از « قصهء آدم صلوات الله عليه » بياوريم .
« و آن ، آن بود كه دنيا پيش از آدم ( ص ) جن بنو الجان داشتند و انواع فساد مىكردند در زمين ، تا خداى تعالى فريشتگان فرستاد بر زمين ، تا جن را از زمين بجزاير دريا تاختند . ابليس خود را در ميان فريشتگان اوگند . مىبود و طاعت مىكرد . . . » ؛ « اگر عاصى خواهند بود ، پريان عاصى بودند » ؛ « عزرائيل آمد و قصد كرد ببرگرفتن خاك .
زمين از وى زنهار خواست . عزرائيل گفت : مرا فرمان خداى نگاه بايد داشت نه مراد تو .
آنگاه از همهء زمين يك قبضه خاك برگرفت چهل ارش غلظ و ستبرى آن » ؛ « آنگاه خداى تعالى بر آن خاك آدم عليه السلام چهل روز باران اندوهان ببارانيد تا آغشته گشت . آنگه يك ساعت باران شادى بر آن بارانيد . و آن شادى يك ساعته آن باشد كه بدر مرگ ، به گوش بنده فرو گويند كه « لا تخف و لا تحزن » . آنگاه گل آدم عليه السلام بپالائيد بكمال قدرت خود . از آنچه صافىتر بود ، آدم را بيافريد و از باقى ، درخت خرما را بيافريد ، از آنجاست كه رسول عليه السلام گفت كه « درخت خرما را نيكو داريد كه آن عمّت شماست . » « آنگه چون خواست كه جان در وى آرد ، روح پاك را بخواند . گفت : لبيّك .
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص١٤٥