عايشه گفت : من از آن هيچ خبر نداشتم و پيش من از اين حديث كسى چيزى نگفت ، جز آن مقدار كه ديدمى مر پيغامبر ( ص ) با من سخون ( - سخن ) گرانتر گفتى . و من نيز بيمار گشته بودم . و پيغامبر ( ص ) چون پرسيدن من آمدى ، بر در بايستادى و بدين مقدار گفتى : كيف تيكم ؟ معنى چنين باشد كه دخترتان را چگونه است ؟ چون دانستم كه دل بر من گران مىدارد و ندانستم كه چه سبب است ، ناز كردم و گفتم : يا رسول الله دستورى ده مرا تا بخانهء مادر باز شوم . مرا دستورى داد . چون بازآمدم ، بارى از بيمارى بهتر شدم . . . » ( 4 - 343 ) .
بخش اعظم اين متن ، به همين روانى و دلانگيزى است . در شش صفحهاى كه به اين داستان اختصاص يافته ، حدود پانزده جابهجايى رخ داده كه بيشتر ، پس انداختن قيدها و برخى مفعولهاى باواسطه است ، و چند بار هم تقديم فعل بر فاعل ، مثلا :
« هيچكس نديدم برجاى » ، « بازگردند بطلب من » ( 342 ) ، « بازدهد بدان كس » ( 343 ) ، « بازآمدم به خانه » ، « مهربانى نكردهاى بر من » ( 344 ) ، و نيز : « راست بگويد هرچه ديده است » ، « درآمد پيامبر ( ص ) » ، « بندگانرا افتد چيزها » ( 345 ) .
داستان ذو القرنين نيز كه حدود شش صفحهء كتاب را دربرمىگيرد ، شبيه نثر بالاست . اما در جاىجاى آن به چنين ريختهايى برمىخوريم : « بماند اندر سجده تا ديرى » . ( 11 ) ، « جاى نيست كه نه بر وى فريشته است مر خدايرا عز و جل به سجده » ( 12 ) ، « و در جهان كنند از فساد ، آنچه كنند » ( 14 ) .
پيداست كه هميشه ، اين جابهجايىهاى نحوى در جملههاى فارسى را نمىتوان تقليد از نحو عربى پنداشت . بسا اتفاق مىافتد كه مراد مؤلف از پيش نهادن يكى از اعضاى جمله ، همانا تأكيد بر معناى آن كلمه است . يا برخى موارد ديگر ، ممكن است كه كاملا شيوهء فارسى آن روزگار بوده باشد كه امروز به اعتبار عادات دستورى ما ، غريب جلوه مىكند ؛ از اين قبيل است ، تأخير قيدهاى زمان و مكان .
ترجمه
ترجمهء متون مقدس قرآن نيز در اين كتاب از ترجمههاى پيشين غالبا روانتر ، و عبارات فارسىاى كه ساختمان نحو عربى دارند در آن اندكتر است . حتى ملاحظه مىشود كه گاه مترجم جرأت كرده از چارچوب لغوى - نحوى آيه تاحدى بيرون آمده