يافت آوردهاند . اين كلمات عبارتند از : پاىواه - عذاب ؛ بىستون - كافر ؛ راستخيز - رستاخيز ؛ سخون - سخن ؛ دال به جاى ذال در كلماتى چون پذيرفتن ، گذاشتن . . . ؛
اشتراك عشر با كمبريج و پاك : « او » و « و » - نشانهء استفهام ؛ پى افتادن - فهميدن ؛ نوسپاسى - ناسپاسى .
شايد بتوان گفت كه بهطور كلى ساختارهاى نحوى در اين كتاب ، نسبت به بسيارى از آثار مشابه كه تاكنون بررسى كردهايم ، به سبك مقبول فارسى نزديكتر است .
جملههاى شرطى و موصولى و نظاير آنها به گونهاى مطمئنتر و يكنواختتر عرضه شدهاند . عباراتى هم كه به شدت تحت تأثير نحو عربى قرار دارند يا عينا از آنها گرتهبردارى شدهاند ، و يا جملاتى كه در آنها ، خارج از تأثير مستقيم متن بيگانه ، خود به خود و بهطور كلى در فضاى عام جديد ، جابهجايىهاى تند صورت گرفته فراوان است .
اما اين شيوه ، قاعدهء كلى نثر كتاب نيست ، بلكه قاعدهء كلى ، رواننويسى ، پرهيز از پيچيدگى و پيروى از ساختار نحوى ظاهرا معمول در زبان عموم مردم بوده است .
براى يافتن نمونههاى خوب و دلنشين ، پيوسته جستجوهاى ما به متون مفصل ، از قبيل داستانها سر مىرساند . احساس مىشود كه مؤلف در اينگونه متون ، آزادانه قلم مىزده و تاحد بسيار برحسب طبيعت و سليقهء خويش جمله مىپرداخته . با اين همه بايد يادآور شد كه مايهء تقريبا همهء اين متون فارسى ، منابع عربى است ؛ مؤلف اطلاعات خود را از آنها مىگرفته سپس داستان را از نو مىنگاشته ، اما پندارى همينكه به نكات دقيق ، از قبيل نقلقولهاى گوناگون مىرسيده و ناچار بوده دقيقا معنى را مراعات كند ، باز در بند نحو عربى گرفتار مىآمده . در نمونههاى زير شايد اين نكته آشكار شود :
« سبب اين قصه چنان بود كه عايشه گفت - رضى الله عنها - كه عادت پيغامبر ( ص ) چنان بودى كه چون سفر خواستى رفت ، ميان زنان خود قرعه افكندى ، هركه را قرعه برآمدى ، با خود به سفر بردى . سالى سفر رفت . . . چون قرعه زديم ، قرعهء من برآمد . بدان سفر ، مرا با خويشتن برد - و اين از پس آن بود كه آيت حجاب آمده بود - از بهر من هودجى ساختند - و هودج مانندهء عمارى باشد - هر بارى كه خواستندى تا هودج بر اشتر بندند ، عايشه اندر هودج نشستى ، چهارتن بيامدندى و آن بر اشتر نهادندى ، بىآنكه كسى عايشه را بديدى ، يا دست كسى بر جامهء وى رسيدى . . .
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص١٢١