از آن دريافت .
در اين نمونهء آخر ، ملاحظه مىشود كه مترجم از دايرهء الفاظ پا بيرون نهاده و به نوعى ترجمهء آزاد دست زده است . با اين همه ، ترجمهء غير روان ، شبيه به ترجمههاى تفسير بزرگ و ديگر ترجمههاى متأثر از آن نيز در كتاب فراوان است :
وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً
( كهف / 93 ) : يافت بر اين جانب آن دو كوه مردمانى ( 17 ) ؛
فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ
( كهف / 94 ) بپديريم ( - بپذيريم ) از تو خراجى . . . بر آن كه . . . ( 18 ) . ترجمهء آيه در ترجمهء رسمى نيز چنين است : بيرون كنيم ترا خراجى . . .
فرآنك ( - بر آنكه ) ( ترجمهء رسمى ، 4 / 936 ) . ملاحظه مىشود كه ساختمان جمله در هردو ترجمه يكى است ، و نيز هردو ، « بر آنكه » را از تركيب عربى گرتهبردارى كردهاند .
از اين نمونهها در سراسر كتاب فراوان مىتوان يافت . با اين همه به جرأت مىتوان گفت كه ترجمه و تفسير « مزجى » در اين كتاب بسيار موفقتر از دو كتاب پيش از اين بوده است ، بدينسان كه مترجم گاه توانسته است به كمك عبارات تفسيرى ، از ترجمههاى تحتاللفظى خود ، جملات نسبتا سالم و روانى فراهم آورد . مثلا :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى
( طه / 54 ) . ترجمهء اين آيه در ترجمهء رسمى چنين است : « كه اندر آن ، نشانهاست و معجزه خداوندان خرد را » ( 4 / 991 ) . اما در عشر چنين است ( ما آنچه را غير ترجمه است ميان دو قلاب مىنهيم ) : « اندرين [ كه ياد كرديم ] نشانيهاست . . .
[ اما اين نشانى و علامت ] مر خداوندان خرد را [ است ] ( 117 ) .
وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ
( انبياء / 38 ) : گويند [ اين كافران مر ترا ، يا محمد عليه السلام : ] كى خواهد بود اين زليفنهاى ( - وعدههاى ) تو مر ما را [ كه شما را برانگيزند و قيامت باشد و شما را عذاب كنند ] ( 5 - 174 ) . نيز گاه ملاحظه مىشود كه دشوارى معناى آيهاى موجب مىشود مترجم ، به تفسيرى قناعت كند و از ترجمهء دقيق چشم بپوشد :
كَذلِكَ وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْهِ خُبْراً
( كهف / 91 ) : « معنى اين سخون چنان باشد كه هرچه ذو القرنين مىكرد و مىانديشيد و مىرفت و مىبود ، آن همه به علم ما بود . . . على الحقيقة » ( 17 ) .
اما در آيهء زير ، تعدد تفاسير ، قاطعيت مترجم را متزلزل كرده ، چنانكه وى ناچار شده ، هفت ترجمه در مقابل آن عرضه كند :