خداى عز و جل توبهء شما پذيرد يا نه . . . ايشان هردو بيرون شدند و خويشتن را بر ستونهاى مسجد بربستند تا آنگاه كه اين آيت اندر شأن ايشان فروآمد . . . ( 2 / 5 - 254 ) .
قطعهء زير نه تنها نثرى بس دلنشين دارد ، كه نظر به تندمزاجى مؤلف در مذهب تسنن ، از حيث مضمون نيز بسيار جالب توجه است :
« جعفر صادق ( ع ) گويد
« وَ التِّينِ »
يعنى الحسن بن على ،
« وَ الزَّيْتُونِ »
يعنى الحسين بن على ، و
« طُورِ سِينِينَ »
يعنى على بن ابى طالب ،
« وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ »
يعنى فاطمة الزهرا ، خداى عزّ و جلّ حسن را بانجير ماننده كرد ، زيرا كه انجير شيرين باشد از اندرون و بيرون . . . و باز حسين را بزيتون مانند كرد ، زيرا كه زيتون خود بتن خود با منفعت باشد . پس از آن روغن كنند كه اندر جهان بهر جاى ببرند و بداروها به كار بندند و اندر چراغها كنند و مزگتها را روشن دارند . و حسين بن على همچنين بود بگاه خويش .
خود عالم و زاهد بود و از او علمها آموختند كه دلهاى بيماران را بدان دارو كنند و مجلسهاى دانشمندان را بدان روشن و آبادا [ - آبادان ] دارند تا روز قيامت . و على بن ابى طالب را بكوهى درخت ناك مانند كرد ، زيرا كه كوه درختناك را سه يا چهار كار باشد : برجاى استوار باشد ؛ كس كوه را از جاى نتواند جنبانيد . على همچنين بود .
چون بحرب اندر بيستادى ، چون كوه بودى . كس او را نتوانستى جنبانيد . و اندر كوه چشمها ( - چشمهها ) باشد . همچنين از على چشمهاى علم خاستى از گونهگونه علمها . . . و فاطمة الزهراء را بشارستان ايمن مانند كرد ، زيرا كه هركه اندر شارستان شود ، ايمن شود . همچنين هركه دوستدار فاطمه و اهل بيت او باشد ، از عذاب ايمن باشد ، ( 2 / 5 - 603 ) .
به قياس فارسى معمول ، در ساختار عبارات بالا هيچ تغييرى نمىتوان داد ، مگر سه قيد را ( از اندرون و بيرون ، بگاه خويش ، تا روز قيامت ) كه در آخر آمدهاند و آن هم در فارسى بسيار رايج است .
آنچه اينك نقل مىكنيم ، از بخشهايى انتخاب شده كه نسبتا مفصلاند و گاه چندين صفحه از كتاب را فرامىگيرند :
« آنگاه نجاشى بيامد و بر در مكه فروآمد و هرچه مردمان مكه را شتران و گوسفندان بودند ، همه را براندند . اندر ميانه ، چهارصد شتر از آن عبد المطلب بود . چون