تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤

نثر عمومى كتاب

با اين همه ، فضاى عمومى نثر كتاب ، با آنچه از نثر كهن خراسانى مىشناسيم ، تفاوت چندانى ندارد ؛ حتى برخى از قطعات مفصل كتاب كه گويى به علت قلمفرسايى آزادانهء مؤلف و دورى وى از يك متن عربى معين ، به آثار شيواى فارسى در قرن پنجم نزديك شده است . كاملا با تفسير رسمى ، بخصوص در جايهايى كه ما برگزيده و نقل كرده‌ايم و احتمال دستكارى هم در آنها داده‌ايم ، قابل قياس مىگردد . بدين‌سان كه گاه در قطعاتى بسيار مفصل ، هيچ عبارتى نمىيابيم كه از قالب عبارات معهود و معمول سده‌هاى متأخرتر يا حتى معاصر ، به دور باشد . جملات غالبا كوتاه‌اند و بدين ترتيب شكل گرفته‌اند : فاعل - فعل فاعل - مفعول باواسطه يا بىواسطه - فعل فاعل - مفعول - قيد و متعلقات مفعول - فعل فاعل - قيد - مفعول - فعل در اين‌گونه عبارات نيز خصايص نثر كهن البته پديدار است ، اما نه در ساختار جمله ، بلكه آن كهنگى را بايد يا در واژگان و نحوهء استعمال كلمات ، و بخصوص افعال و تغييرات مرفولوژيكى آنها جستجو كرد ، يا در چگونگى پيوند جملات به يكديگر : « موسى پنداشت كه آن مىبدود . و آن‌چنان بود كه عصاها را ميان تهى كردند ، و پرسيماب كردند و بستند و آن را رنگ ماران كردند و در زمين سغها كردند و همه را پر آتش كردند تا زمين گرم شد » . ( 1 / 65 ) . در اين بخش كه از جملاتى سخت كوتاه تشكيل يافته ملاحظه مىشود كه مؤلف ، بىمحابا ، 5 بار فعل « كردن » را تكرار كرده است . اين گونه تكرار ، چنان كه دربارهء تفسير رسمى نيز ديديم ، از ويژگىهاى نثر كهن است . چند نمونهء ديگر : « اين آيت اندر شأن ابو مالك فرو آمدست و اندر شأن عبد الله . . . و اين بو مالك ، جهود بوده بود ، مسلمان شده بود . و عبد الله از آن عرب بوده بود كه مرو را نشناختندى كه از كدام قبيله است . ابو مالك مر عبد الله را گفت : يا اعرابى ! عبد الله او را گفت : يا جهود ! پيغامبر ( ص ) آن را بشنيد . ايشانرا گفت : نگريد تا پيش من نياييد تا آنگاه كه بنگرم كه
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 104 | آذرتاش آذرنوش