تأثير عربى ، اگر لفظ به لفظ و بدون جابهجايى ، عربى گردد ، جملهء كاملا رسايى حاصل مىآورد : لمّا رأى الرجل - و كان قدا صيب بالحمّى - قال له . . . ، زيرا عبارت « او را تب گرفته بود » چيزى جز يك « جملهء حاليهء » عربى نيست كه مؤلف در پيش رو ، يا در ذهن داشته و هنگام نگارش از آن تأثير پذيرفته است . نمونهء ديگر :
« علماى اسراييليان گفتند كچون يوسف را وفات نزديك آمد ، عهد بست بر ما او ( - و ) بخداى سوگند داد كه از مصر بيرون نرويد تا استخوانهاى او را بر خود نبريم . گفت مريشانرا موسى : كيست از شما كه بداند كه گور يوسف كجاست ؟ گفتند : هيچكس نداند از ما مگر زالى . . . زال گفت بخداى كه نگويم . . . تا حكم مرا نپذيرى . گفت مرو را كه چه خواهى . . . ؟ گفت حكم من آنست كه با تو در بهشت باشم . گران آمد اين حكم بر موسى . . . گفتند موسى را آن حكم كه او مىكند ، بده . موسى گفت روا باشد . پس بديشان نمود آن زال گور يوسف . . . بكندند آن را و بيرون آوردند ازو استخوانهاى يوسف را » ( 1 / 311 ) .
در همهء اين عبارات ، مقدم داشتن فعل بر فاعل يا بر مفعول دليلى جز تأثير زبان مبدأ نمىتواند داشت .
« و ضحاك روايت مىكند كه خداى تعالى وحى كرد سوى موسى گفت اى موسى چرا سخت شد دل تو بر بندهء من قارون كه برو نبخشودى . . . پس خداى عز و جل گفت . . . : بعزّ من و بزرگى عرش من كه اگر يكبار مرا بخواندى او را بيرون آورديمى از شكم زمين . روايت كرد يزيد رقاشى . . . » ( 1 / 420 ) .
« چون اين دو آيت بيامد ، شادى كردند مسلمانان . و بو بكر بيش كرد و مشركان قريش را خبر كرد كه خداى تعالى ما را خبر كرد كه روميان غلبه كنند پارسيانرا . پس گرو بست بر ابى خلف . . . و روايت كردهاند كچون بو بكر خواست كه از مكه برود و هجرت كند بر رسول ، ابى خلف بگرفت بو بكر را و گفت ميانجى بده كه تو مىبروى . اگر من ببرم كه دهد آنچه پذيرفتهاى ؟ پسرش عبد الرحمن ميانجى شد . و خلاف كردهاند در آنچه بر چه مقدار گرو بسته بودند . . . چون رسول ( ص ) بدانست . . . خوش نيامد رسول ( ص ) را و گفت بو بكر را چرا گرو بستى ؟ » ( 1 / 457 )
از ميان صدها نمونه ، به ذكر مثال زير كه اتفاقا از يك قطعهء مفصل استخراج شده اكتفا
تاريخ ترجمه از عربى به فارسى ( از آغاز تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: آذرتاش آذرنوش
ص١٠٨