را » ( ص 110 ) .
يا در آيهء زير ، قيد تمييز را ( و يا به قول مفسران ، مفعول دوم را ) بر خلاف تفسير رسمى فروگذاشته است :
وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ
( بقره / 247 ) ،
زيادت داد مرو را - و نيز فر شما - به دانش و به تن ( ص 108 ) - بفزود او را فراخى اندر دانش و تن ( تفسير رسمى ، 1 / 148 ) - بيفزود او را افزودنى در دانش و تن و كالبد ( قصهها ، 1 / 43 ) .
ملاحظه مىشود كه آنچه را ما در آيهء مباركه قيد تمييز فرض كردهايم ، در بخشى ، اصلا ترجمه نكردهاند . در تفسير رسمى مفعول ، و در قصهها ، قيد مصدرى گرفتهاند .
روش واژهگزينى و معادليابى نيز در اين كتاب با كتابهاى حوزهء تفسير بزرگ چندان تفاوتى ندارد . اما امرى كه در اين كتاب نسبت به كتابهاى همطراز متمايز است ، آن است كه مترجم در مقابل برخى از كلمات و مصطلحات ، به راستى نمىدانسته چه بايد بكند . مىدانيم كه بسيارى از كلمات و جملههاى قرآنى را ، خواه به سبب بار معنايى آنها ، خواه به دليل فضاى تاريخى و شأن نزول آيه ، مىتوان چندگونه تعبير و ترجمه كرد و مفسران بزرگ هم تا جايى كه معانى آيه با مذهبشان در تضاد نبوده ، كوشيدهاند همهء آن معانى را ، غالبا با اشاره به منبع خود ، ذكر كنند . روش طبرى در تفسير از همه بارزتر است : وى براى هريك از معانى كلمه يا آيه ، انبوهى روايت نقل مىكند و سرانجام خواننده را با آن معانى گوناگون تنها مىگذارد تا هرچه خود مىخواهد برگزيند . كم است مواردى كه طبرى ، نظر خود را نسبت به رجحان معنايى ابراز داشته . مترجمان فارسى را بيشتر عادت بر اين است كه به ميل ، يا بنا به مذهب خود ، يكى از معانى را خواه از طبرى ، خواه از منابع ديگر ، برگرفته به فارسى ترجمه كردهاند . اين روش ، در ترجمهء قرآن تفسير بزرگ نيز پيروى شده و شايد خود دليل تازهاى باشد بر اينكه آن كتاب ، ترجمه تفسير طبرى نيست . زيرا هيچيك از آن وسواسها و دلنگرانىهاى طبرى در مقابل آيات الهى ، در اين ترجمهء فارسى منعكس نيست .
اما اين دلنگرانىها گاه در كتاب بخشى منعكس است و مترجم گاه آيهاى را