پاسخ اين است كه اگر چند جاى كتاب يقينا دروغ شد دليل نمىشود كه تمام آن دروغ باشد . اگر از امالى صدوق رحمه اللّه مثلا داستانى پيدا شد كه با شواهد يقينى معلوم شد دروغ است ، نمىتوان كلّ كتاب را دروغ دانست .
و از دليل دوم كه مىگويند ابن غضائرى دو راوى را تضعيف كرده و موثّق ندانسته ، پاسخ مىدهيم شيخ صدوق رحمه اللّه هم در قرن چهارم بوده و درباره اين دو نفر « رضى اللّه عنه » گفته پس مىتوان گفت تا حدّى مورد اعتماد ايشان بودهاند .
و دليل سوم را كه مىگويد رواة آن در كتب رجالى توثيق نشدند و نمىتوان گفت روايات اين كتاب ، صحيح اصطلاحى است ؛ را ما هم مىپذيريم و مىگوييم ضعيف اصطلاحى است . مثل خيلى از كتب احاديث كه بسيارى از حديثهايش ضعيف است .
در اين صورت بايد متن هر روايت را ارزيابى كنيم يك جا همانطور كه مرحوم شيخ انصارى رحمه اللّه پس از نقل روايت « من كان من الفقهاء » فرموده : يلوح منه آثار الصدق بپذيريم ، و جاى ديگر همانگونه كه مرحوم بلاغى و شعرانى گفتهاند يقينا دروغ است مانند داستان حجاج ردّ كنيم .
صحيح يقينى را مىپذيريم و دروغ يقينى را ردّ مىكنيم و بقيّهاش ، يك سلسله رواياتى است كه راويان آن اصطلاحا توثيق نشدهاند و ضعيف است .
فتحصّل أنّ لا دليل على الوضع كليّة و لا الصدور من المعصوم كليّة بل أمر بين الأمرين .
در رابطه با اين تفسير مطلب شيرينى است كه توجّه به آن بىفايده نيست :
مرحوم آقاى سيّد مرتضى شبسترى « 1 » كه كتابى در تفسير هم از ايشان به چاپ رسيده ، در روز وفات امام حسن عسكرى عليه السّلام ، از مناقب آن امام سخن مىگفتند . از جمله از تفسير ايشان تعريف و تمجيد نموده فرمودند : در اين تفسير مطلب بكر و جالبى است كه در تفاسير ديگر يافت نمىشود . و آن اين است كه در آيهء شريفهء :
هامش
( 1 ) . از علماى تهران بود و در جلسات هفتگى سخنرانى مىكرد .