مىماند مورد چهاردهم و ششم و اول . مورد چهاردهم كه گفتيم احتمالش مردود است اگر آن احتمال را بپذيريم وحى به معنى تبليغ خواهد بود و در مورد ششم هم معنائى نزديك به معناى اصطلاحى وحى منظور است و اما مورد اول را برخى گمان كردهاند به معنى هدايت تكوينى است ولى اين گمان مردود است زيرا وحى به معنى هدايت تكوينى در صورتى در اين مورد معنى دارد كه از زمين وظيفه زمين كه مثلا روياندن گياه است خواسته شده باشد مثل وحى به آسمان كه گفتيم منظور « ما اراده منها » است نه خبر دادن از « ما وقع عليها » .
بنابراين بايد سخن علامه طباطبايى را بپذيريم كه فرموده است : « الارض شاعرة بما يقع فيها من الاعمال خيرها و شرها متحملة لها يؤذن لها يوم القيامة بالوحى ان تحدث اخبارها و تشهد بما تحمّلت » ( تفسير الميزان ) .
و آيهء 44 سورهء اسراء
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
و آيهء 21 سورهء حم سجده
حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ . . .
را مؤيد گفتار خود دانسته است .
بنابراين « اوحى » در سورهء زلزال به معنى اذن هم نيست كه برخى اينطور تصور كردهاند و اذن را يكى از معانى وحى گرفتهاند بلكه به همان معناى كلى القاء المعنى مىباشد .
يادآورى
واژه وحى و مشتقات آن هفتاد و هشت مورد در قرآن استعمال شده است كه در تمام موارد يكى از معانى پنجگانه ياد شده منظور است و در برخى موارد مانند آيهء 93 سورهء انعام بيش از يك معنى منظور است
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ . . .
( سورهء انعام آيهء 93 ) در اين آيه وحى مىتواند به معناى وحى اصطلاحى و الهام هر دو باشد .
در تهيهء اين بحث از كتابهاى الميزان ، تفسير شبر ، مفردات راغب ، ترجمه قرآن پاينده ، معجم المفهرس ، سفينة البحار ، ختم نبوت آقاى مطهرى ، كافى و نهج البلاغه و الكاشف استفاده شده است .