را افاضه كند و الا لازم مىآيد كه در مبدء فياض بخل باشد و چون بخل در ذات او فرض ندارد بايد افاضه عملى گردد و چون اين افاضه در دنيا به طور كامل ميسر نيست بايد جهان ديگرى باشد كه در آنجا اين افاضه و استفاضه انجام شود .
10 - « العقل يحكم بالاحتياط » به اين معنى كه اگر كسى شك در وجود معاد هم داشته باشد ( نه علم به عدم و هيچ كس نمىتواند بگويد علم به عدم دارم ) بايد احتياطا بنابر وجود آن بگذارد و در مقام عمل مانند كسانى كه ايمان به معاد دارند باشد .
اين دليل در كلام امام صادق هم منعكس است كه به آن شخص منكر مبدء و معاد فرمود : « ان يكن الامر كما تقول - و ليس كما تقول - نجونا و نجوت و ان يكن الامر كما تقول - و هو كما نقول - نجونا و هلكت » .
11 - دليل يازدهم را از اصول فلسفه علامه طباطبائى مىآوريم . جهان طبيعت يك واحد حركت مىباشد كه بعينه متحرك نيز هست و حركت بىمقصد تصور ندارد از اين دو حرف نتيجه گرفته مىشود كه عالم مقصدى دارد كه به سوى او متوجه است و چون هدفى است كه مجموع جهان با همه اجزاء و شرائط و علل داخلى خود به سوى او رهسپار مىباشد ديگر هيچ مانعى در راه انجام گرفتن آن معنى ندارد پس ناچار ضرورى التحقق و حتمى الوقوع خواهد بود و معاد لازمه قانون عمومى و مخصوصا حركت جوهرى جهان طبيعت است موجودات جهان از همان اصلى كه پديد آمدهاند به همان باز مىگردند
كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ
وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى
.
همانطور كه توجه داريد اين دليل و بيان متفرع بر عدل و حكمت و فياض بودن خدا و نيز متكى بر لطف و احتياط نيست بلكه خود دليل و بيانى است مستقل ، كه خلاصهاش اين است وضع جهان موجود در خارج ايجاب مىكند كه پس از اين جهان ، جهان ديگرى باشد .
12 - در نهاد انسانها عشق به كمال عشق به حريت و آزادى ، عشق به قدرت مطلقه و عشق به راحت مطلقه هست و حتما اين عشق محقق و موجود در انسان ، معشوق محقق و موجودى دارد .