مىكنند كه اگر كسى آنها را به عنوان امام و معصوم قبول نداشته باشد لااقل در حدّ ناقل و راوى قبول كند .
و اين همان نكته است كه مىگويند دوست از روى ترس و دشمن از روى دشمنى مسايل و روايات مربوط به شيعه را اخفا كردند و در عين حال اين همه مانده است .
خلاصه اينكه مبناى كتاب تفسير طبرى بر حذف روايات مربوط به امامت است . « 1 »
در كيهان فرهنگى فردى مقالهاى راجع به حديث و . . . نوشته بود و اين جمله را داشت كه : « بخارى گفته است من سيصد هزار حديث در اختيارم بود و اين سه هزار حديث را از آنها اختيار كردم » كه شايد خيلى از آنها كه نياورده است ، مربوط به ائمه عليهم السّلام باشد .
توضيح : ما كتابهايى داريم پيرامون احاديث موضوعه ، كه حديثهاى جعلى را در آن كتب جمعآورى كردهاند ( يكى از اين كتب از سيوطى و يكى از ابن جوزى و . . .
است ) .
در اين كتابها گاهى منظور صاحب كتاب اين است كه اين حديث با اين سند جعلى است نه اينكه اصل حديث جعلى باشد . لذا سيوطى در بسيارى احاديث كه مىگويد جعلى است ، خودش همان حديث را در كتب خودش مىآورد و به آن استناد مىكند .
پس جعلى بودنش به معنى جعلى بودن سند است ولى متنش درست است . افرادى بودند كه مىخواستند خود را جزو محدثين و مشايخ به حساب آورند و احاديثى كه مثلا يك سند داشت با سندهاى ساختگى متعدّد نقل مىكردند . پس ممكن است يك حديث 10 سند داشته باشد كه 9 تا از آنها جعلى و يكى درست باشد .
از اين رو محتمل است محدّثى كه مىگويد سيصد هزار حديث داشتم و سه هزار تاى آن را انتخاب كردم يك حديث را مثلا از چهل طريق ، و چهل سند ، چهل حديث به شمار آورده است كه جمع آن سيصد هزار شده است و گرنه متن روايات اين مقدارها نبوده است .
هامش
( 1 ) . در اين باره به مقاله اينجانب كه براى كنگره طبرى نوشتهام رجوع شود .