خود او كوثر را نهرى در بهشت مىداند در حالى كه خود آيات نشان مىدهد كه بايد مربوط به فرزند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله باشد . كه مىگفتند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عقب و پسر ندارد و نسلش تمام مىشود و آيه آن را ردّ مىكند .
در سورهء هل أتى هم اصلا احتمالى دربارهء اهل بيت عليهم السّلام نداده است .
پس به اين تفسير و تفاسير شبيه آن كه مراجعه مىكنيم دربارهء بحثهايى كه با شيعه ارتباط دارد بايد بدبين باشيم ، و دليل هم داريم . مثلا در
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ . . .
اگر روايتى نقل كرده بود و در سند يا دلالتش اشكال كرده بود شايد تا حدّى مىتوانستيم حمل به صحّت كنيم . ولى الآن كه نقل نكرده است مثل صحيح بخارى مىشود كه بناى بر حذف روايات اهل بيت و روايات دالّه بر حمايت از اهل بيت را داشته است .
البته در طرف مقابل هم اگر تمام كتب شيعه را زير و رو كنيم ، فضيلتى از شيخين پيدا نمىكنيم امّا با اين تفاوت كه ما از خلاف حقّ سكوت مىكنيم و حقّ را مىگوييم و فضائل نقل شده براى آنها را خلاف حق مىدانيم از اين رو ذكر نمىكنيم امّا آنها فضائل حضرت عليه السّلام را قبول دارند و به خاطر مسأله امامت نقل نمىكنند .
احتمال سانسور مطالب در كتابهاى چاپى هست ولى كتاب خطى را به اين زودى نمىتوانند سانسور كنند . چون نسخههاى خطى متعدّدى است و كسى اگر بخواهد حذفى انجام دهد در يك نسخه مىتواند اين كار را انجام دهد نه در تمام نسخهها .
پس احتمال اينكه خود مؤلف مثلا خود را در خطر ببيند و لذا حذف كند كه اصلا بويى از شيعه بودن ندهد قوىتر است .
انتظار ما اين است كه مؤلّف اگر هم سنّى باشد مطالبى را كه سند درست دارد ، ذكر كند تا ديگران بخوانند شايد با نظر او موافق نباشند . يعنى او يك برداشت از روايت كند و ديگران برداشت ديگر . پس اينطور حذف كردن صحيح نيست . مثل صحيح بخارى كه مؤلفش معاصر ائمه عليهم السّلام بود ، ولى در سراسر كتابش اصلا روايتى از ائمه نيست ، اين هيچ توجيهى ندارد جز اينكه بگوييم بناى حذف داشته است . و الّا به هيچ منطقى قابل قبول نيست . اگر امام را به عنوان امام معصوم قبول ندارند ، به هر حال عالم كه هست . به خصوص كه ائمه عليهم السّلام خيلى جاها روايت را با سند از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل