گرفته است . خيلى روشن است كه اگر تفسيرى نوشته شود و مورد توجه نباشد و مقبول نباشد به اين زودى استادان دست به ترجمهاش نمىزنند . خود اين ترجمهها يكى از شواهد مورد توجه قرار گرفتن اين تفسير است .
شاهد دوم : كه از يكى از اساتيد مىباشد : ايشان دربارهء شخصيت علامهء طباطبائى اظهار مىداشت كه تفسير الميزان كتاب دم دست آية اللّه مطهرى بوده است . يعنى كتابى كه جذب آن شده بود و هميشه از آن استفاده مىكرده است . نه فقط جلب و جذب به اين معنا كه بگويد كتاب خوبى است و مردم بايد آن را بخوانند ، و طلاب بخوانند ، بلكه جورى توجه او را جلب كرده كه به قول آن استاد ، كتاب دم دست هميشگىاش شده است ؛ در هر بحثى ، سخنرانى و نوشتن كتاب و مقالهاى به آن رجوع مىكرده . همين كه تفسير الميزان بتواند شخصيتى مثل آية اللّه شهيد مطهرى را به خودش جلب و جذب كند ، دليل واضحى است كه اين تفسير مورد قبول بوده است .
شاهد سوم : اين شاهد را هم از يكى از استادان نقل مىكنم . و اگر ايشان هم نمىگفت خودمان مىگفتيم . ايشان مىفرمود : در اين سى ، چهل سال اخير ، به جرأت مىتوان گفت كه هر كسى بحثى علمى در زمينهء قرآن مجيد داشته يا بحثى علمى دربارهء اسلام و اسلامشناسى داشته است اعم از اين كه كتاب يا مقاله نوشته يا سخنرانى كرده ، از الميزان استفاده كرده است . يعنى هيچ محققى و هيچ مؤلفى و هيچ نويسنده و گويندهء بحث تحقيقى كه مرتبط با قرآن است نمىتوانسته خود را بىنياز از الميزان بداند يا به الميزان بىتوجه باشد .
شاهد چهارم : كه ممكن است به قوت شاهدهاى ديگر نباشد اما شاهد هست عبارت است از كارهاى متعددى كه روى الميزان انجام شده است . اگر كتابى مورد توجه و مقبول نباشد و در حوزهها و دانشگاهها مطبوع و مطلوب طلاب و دانشگاهيان نباشد ،
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: رضا استادى
ص٢٣٧