بالجملة ما يزيد على شرح اللفظ و المفهوم ممّا يفتقر إلى السماع من المعصوم عليهم السّلام ، فإن وجدنا شاهدا من محكمات القرآن يدلّ عليه أتينا به فإن القرآن يفسّر بعضه بعضا و قد أمرنا من جهة ائمة الحق عليهم السّلام أن نردّ متشابهات القرآن على محكماته و إلّا فإن ظفرنا فيه بحديث معتبر عن الأئمة عليهم السّلام في الكتب المعتبرة من طرق أصحابنا أوردناه و إلّا أوردنا ما روينا عنهم عليهم السّلام من طرق العامّة لنسبته إلى المعصوم و عدم ما يخالفه « 1 » . . . و ما لم نظفر فيه بحديث عنهم عليهم السّلام أوردنا ما وصل إلينا من غيرهم من علماء التفسير إذا وافق القرآن و فحواه و أشبه أحاديثهم في معناه . فان لم نعتمد عليه من جهة الإستناد اعتمدنا عليه من جهة الموافقة و السّداد . . .
مىگويد : آنجا كه فقط شرح لفظ و معنى كردن لغت لازم باشد خودمان مىتوانيم انجام دهيم . ( با اين جمله حسابش را از برخى اخباريها جدا مىكند كه خيلى خشك برخورد مىكنند و مىگويند كه اگر ذيل آيهاى روايت نبود اصلا درباره آن آيه نبايد توضيحى بدهيم ) . امّا براى شرح بيشتر از آن چيزى كه خودمان مىفهميم احتياج به معصوم و روايات داريم . اگر آيه محكمى را يافتيم كه بتواند آيهء ديگر را روشن كند آن را مىآوريم و آيه متشابه را به آيه محكم برمىگردانيم . ( اين همان روش تفسير قرآن به قرآن است كه سابقه داشته ولى عملا درست پياده نشده بود ) . آنجا كه جاى اظهار نظر خودمان نيست و آيهء محكمى هم نداريم ، اگر روايت معتبر در كتب معتبر خودمان يافتيم آن را مىآوريم و الّا روايات ائمه كه در كتب عامه وجود دارد و معارض ندارد را مىآوريم . چون بالاخره منسوب به امام عليه السّلام است و معارض هم ندارد .
اگر اينها را هم نيافتيم از اقوال علماء تفسير استفاده مىكنيم . و اشكال نكنيد كه « چرا اقوال مفسّرين را مىآوريد در حالى كه خودتان اين اشكال را به تفاسير قبل گرفتيد كه به روايات بىتوجهند ؟ » زيرا پاسخ مىدهيم كه اين اقوال مفسّران را چون موافق و هماهنگ با ظاهر قرآن است ، مىآوريم ، نه اينكه سخن آنان را حجّت بدانيم .
يعنى اگر آيهاى را كه مىخواهم تفسير كنم ، برايش آيه محكم يا روايتى پيدا نكردم ،
هامش
( 1 ) . از امام صادق عليه السّلام روايت داريم : إذا نزلت بكم حادثة لا تجدون حكمها في ما يروى عنّا فانظروا إلى ما رووه عن على عليه السّلام .