در نهايت بايد خودم استظهار كرده و موافق ظاهر آيه چيزى بگويم ، به جاى اين كار ، حرف فلانى را نقل مىكنم ، و اگر ديگرى نمىگفت خودم بايد مىگفتم پس سخن او را حجّت نمىدانم ولى چون موافق ظاهر قرآن است آوردم .
جملهء ديگرى در مقدمه چهارم مىگويد كه مىتوان به سبك تفسيرش اضافه كرد .
بعضى الفاظ در لغت معنايى دارد كه اگر دقت نكنيم فكر مىكنيم معنى آن فقط همان است كه در لغت آمده است غافل از اينكه آن لفظ يك روح و معناى وسيعى دارد كه چندين مصداق دارد كه يكى از آنها در لغت آمده است .
مثل « ميزان » كه در لغت به « ترازو » معنا شده است . ولى بايد گفت ميزان به معنى وسيلهء سنجش است كه يكى از مصاديق آن ، ترازو است و ترازو خودش چند نوع است .
« فنقول و باللّه التوفيق أن لكل معنى من المعاني حقيقة و روحا و له صورة و قالب و قد يتعدّد الصور و القوالب لحقيقة واحدة و انّما وضعت الألفاظ للحقائق و الأرواح و لوجود هما في القوالب تستعمل الألفاظ فيهما على الحقيقة لاتّحاد ما بينهما . مثلا لفظ « القلم » إنما وضعت لآلة نقش الصور في الألواح من دون أن يعتبر فيها كونها من قصب أو حديد بل و لا أن يكون جسما و لا كون النقش محسوسا و لا معقولا و لا كون اللوح من قرطاس أو خشب بل مجرد كونه منقوشا فيه و هذا حقيقة اللوح وحدّه و روحه . . . »
بعضى اين را قبول ندارند بلكه مىگويند هر كلمه يك معنى موضوع له مستعمل در آن زمان را داشته كه در كتب لغت نوشته شده است .
امّا به هر حال اين روش ايشان بوده و خواه ناخواه در تفسيرش هم دخالت داشته است .
اشكال به اين تفسير اين است كه ايشان مىگويد اگر آيه محكم بود مىآوريم اگر نبود روايت معتبر ، اگر نبود روايت از كتب عامّه . . . اين اگر . . . اگر . . . ها ، مشكل درست مىكند زيرا ما اطمينان پيدا نمىكنيم كه رواياتش معتبر باشد ، اگر مىفرمود فقط از روايات معتبره مىآورم ، اعتمادمان بيشتر بود . به خصوص كه از تفسير منسوب به امام عسكرى عليه السّلام هم آورده است . لذا در خيلى از موارد بخاطر اينكه نمىدانيم روايتى كه نقل شده معتبر است يا نه با مشكل روبرو مىشويم .
از تفسير بيضاوى هم زياد نقل كرده است . در حاشيه تفسير بيضاوى - چاپ قديم -
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: رضا استادى
ص٢١٢