اعتراض مىكردند چنان كه از زيادتى بر مهر السنّة نهى كرد ، زنى برخاست آيه خواند و عمر تسليم شد و گفت « كلّ الناس أفقه من عمر حتّى المخدّرات » . اگر حرف عمر راجع به متعه خلاف بود جلويش را مىگرفتند ، اما جلويش را نگرفتند .
ما در پاسخ مىگوييم : ولاة و رؤساء در بعضى عقايد مصمّم هستند و در بعضى امور چندان تصميم ندارند . و حواشى ملوك به قرائن تصميم او را مىدانند و حرمت او را نگه مىدارند . ( عمر در مسأله متعه خيلى اصرار داشت و مخالفت با او در اين مسأله بسيار سنگين و از طرف او غير قابل قبول بود ) .
آنجا كه سكوت اختيار مىكردند بايد ديد آيا از روى ترس بوده يا نه . پس اينكه مىگويند هر جا مردم اعتراض كردند معلوم مىشود كه سخنش درست نيست و هر جا اعتراض نكردند معلوم مىشود سخن او درست بوده اين كليّت ندارد . چون بعضى مواقع جرأت نداشتند و جانشان در خطر بود . آنها داراى قدرت و صاحب نفوذ بودند و حرف خود را با قدرت جلو مىبردند .
همچنين بحث مفصّلى راجع به غربزدگى نموده است كه غربىها از چه راه خواستند اسلام را از بين ببرند . داستان زمان عثمانىها را مطرح مىكند كه به فكر افتادند زبان مردم را برگردانند و با عربى آشنا نباشند و كتب عربى را كنار بگذارند ، از اينجا شروع كردند كه قرآن را به فارسى و تركى ترجمه كنند .
و اين نقشهء خارجىها بود كه به اين نتيجه رسيده بودند كه تا اينها مسلمان و پايبند به اسلام هستند زير بار كفّار نمىروند گفتند اين نقشه را بكشيم كه حديث و قرآن و كتب دينى را از آنها بگيريم تا كتب اصلى كنار بماند .
تا اينجا تفاسير شيعه تا پايان قرن دهم را بررسى كرديم . از قرن 5 و 6 تا اوائل قرن 11 ، سبك تفاسير همه مثل تفسير تبيان و مجمع است . در اين 6 - 5 قرن هر تفسير شيعى كه نوشته شده مختصر ، مفصّل ، فارسى ، عربى - همه سبكشان يكى است . با اين تفاوت كه تفسير مجمع البيان نظم خاصّى دارد .
از قرن 11 به بعد كه تفسير صافى ، نور الثقلين ، برهان و مانند آنها تأليف شد تفاسير ، رنگ ديگر به خود گرفتند زيرا در تفسير آيات از روايات بسيار استفاده شد .
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: رضا استادى
ص٢٠٩