بحث اين است كه آيا در گذشته هم اينطور بوده يا خير ؟ اگر در گذشته هم همينطور بوده پس اشكال به مؤلف تفسير گازر وارد است . امّا قرائن نشان مىدهد كه زمان گذشته با زمان ما فرق داشته است . در سابق نقل از كتابها بدون آدرس دادن كار بدى بشمار نمىآمده است . و هر كسى در هر رشتهاى از كتاب قبلى استفاده و مطالبى نقل مىكرد و مقيّد نبود كه نامى از آن كتاب ببرد و يا آدرس بدهد .
در مورد ربيع الشيعه و اعلام الورى گفته شده كه شايد اعلام الورى طبرسى در بين كتب ابن طاووس و شايد به خط خود ابن طاووس بوده ، بعضى فكر كردند تأليف ابن طاووس است ، و إلّا هيچ عالم شيعى نداريم كه كتاب ديگرى را به اسم خود معرّفى كرده باشد چه برسد به ابن طاووس كه تقواى او زبانزد همه بوده است .
امّا اينكه مطالبى از كتابى نقل و تلخيص شود و از آن نام نبرد اين رسم بوده است .
مثلا ملاصدرا از كتب ديگران نقل كرده از آنها نام نبرده و شايد سرّش اين بوده كه ايشان فكر مىكرده كه چون آن مآخذ ، از كتابهاى معروف است نيازى به ذكر نام ندارد و خوانندگان خود متوجّه مىشوند كه او از چه كتابى أخذ كرده است . و همچنين جواهر الكلام را كه نگاه كنيم مىبينيم كه بعضى عباراتش عين « رياض » يا « كشف اللثام » است . صاحب جواهر مىداند كه « رياض » دست همه هست و همه مىدانند كه از « رياض » گرفته است و اين چيزى نيست كه كسى بتواند اخفا كند . البته اگر با تذكّر يا آدرس نقل مىكردند خيلى بهتر بود .
و اينكه يك مطلب علمى را كه از استاد يا كس ديگر فرا گرفته بدون نام او نقل كند ، اين را خيلى از علماء انجام مىدهند و كار بد و زنندهاى نيست . بخصوص در درسها ، هر عالمى قسمت از مطالبى كه در ذهنش هست ، از اساتيدش گرفته است . مثلا آية اللّه بروجردى رحمه اللّه ساخته شده از 60 - 50 سال درس خواندن و مطالعهء كتابها است . و واضح است كه قسمت زيادى از آنچه مىگويد از اساتيد و سابقين استفاده كرده است . و هيچ كس نمىگويد لازم است كه با ذكر هر مطلب نام اساتيد خود را ببرد .
پس از آن سه قسمى كه گفتيم ، قسم اول كه عالمى كتاب ديگرى را به نام خود كند ، اين
آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: رضا استادى
ص١٩٩