تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
پس الآن دو مشكل هست : اولا نصف تفسير در دست است . ثانيا با اينكه تفسير مسند بوده ، الآن مرسل است . و فقط راوى آخر را نوشته است . البتّه كتابى را كه مسند بوده و مرسل شده با كتابى كه از اول مرسل باشد از نظر اعتبار خيلى فرق دارد . علاوه بر اين ، روايات اين كتاب احيانا با روايات تفسير على بن ابراهيم ، با اصول كافى ، با من لا يحضره الفقيه و با تهذيب توافق كامل دارد . و اين براى كتاب امتيازى است . اين مطلب با مراجعه به پاورقى نسخه چاپى روشن مىشود زيرا در پاورقى از كافى و تهذيب و . . . مأخذ داده شده است و اين وجه اعتبارى است براى اين كتاب . آقاى منتظرى مىگفتند تفسير عياشى از اين حيث هم مفيد است كه خيلى جاهايش با كتب اربعهء ما تطابق دارد و گاهى اين تفسير از آنها بهتر نقل كرده است . گرچه در تفسير عياشى بدون سند نقل شده و در كتاب ديگر همراه سند است ولى يقين مىكنيم روايت يكى است . و متن عياشى محكم‌تر از آن كتاب است و اين دليل است بر اين كه او شخص متقنى بوده است . دربارهء عياشى اينطور گفته شده كه بعد از سال 260 حديث نقل مىكرده است . امّا در آن تاريخ چند ساله بوده معلوم نيست . از مشايخ و تلاميذ و نقلياتش به دست مىآيد كه از اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم است . امّا دقيقا تاريخ وفات و تولّد و تأليف اين كتابش معلوم نيست . و از تأليفاتش فقط اين كتاب باقى مانده است . خدمتى كه مرحوم كلينى رحمه اللّه ، شيخ طوسى رحمه اللّه و بزرگان ما در جمع احاديث كردند همين بود كه احاديث را از كتب و اصول متفرّقه جمع كردند . و بعد كه حوادث ، آن اصول را از ما گرفت به حمد اللّه كتابهاى آنان باقى ماند . ولى اگر اين كار را آن بزرگان انجام نمىدادند و از آن اصول اوليّه ، اين چند جلد كتاب را تدوين نمىكردند شايد بيشتر روايات از بين مىرفت . از كتبى كه از تفسير عياشى مطالبى نقل كرده است ، تفسير مجمع البيان است . كه مربوط به قرن پنجم و ششم است . و نيز « شواهد التنزيل » كه مربوط به قرن پنجم است و گفتيم از نصف دوم تفسير هم ، نقل كرده است .