تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آشنايى با تفاسير ( به ضميمه عدم تحريف قرآن و چند بحث قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
اختيار او بوده است مانند تفسير ابن ماهيار احاديثى نقل مىكند . « 1 » كتابى كه به نام تأويل الآيات به زبان فارسى چاپ سنگى شده و به آقا نجفى اصفهانى منسوب است ظاهرا ترجمه همين تأويل الآيات مىباشد . مناسب است دو مطلب را ياد كنيم : اوّل : همانطور كه مىدانيم تفسير آيات قرآن مجيد بىتوجّه به روايات اهل بيت عليهم السّلام كار صحيحى نيست و اگر ائمه عليهم السّلام هم نمىفرمودند قرآن را پيش خود تفسير نكنيد و به ما مراجعه كنيد ، باز روشن بود كه بايد براى تفسير قرآن كريم به آنان مراجعه شود . دوم : با اينكه اين مطلب روشن است كه آيات را بايد با توجه به روايات تفسير كرد امّا تا سده دهم غير از اين چند كتاب كه ياد شد ( تفسير نعمانى ، تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السّلام ، تفسير فرات ، تفسير على بن ابراهيم قمى ( به ضميمهء ابى الجارود ) ، تفسير عياشى ، تفسير ابى حمزهء ثمالى ( و تفسير تأويل الآيات الظاهرة تأليف يكى از علماء قرن دهم ) تفسير مدوّنى كه تفسير روايى باشد و يا به روايات نظر داشته باشد در دست نيست . و در تفاسير مهمّى كه از قرن 5 به بعد نوشته شده ، از روايات اهل بيت و روايات موجود در اين تفاسير خيلى كم مطرح شده است . مثلا تفسير مجمع البيان كه از بزرگترين و بهترين تفسيرهاى شيعه مىباشد با اينكه تفسير عياشى و تفسير على بن ابراهيم و تفسير ابو حمزهء ثمالى در اختيارش بوده امّا خيلى كم از آنها نقل كرده به طوريكه اگر روايات اين سه كتاب را از مجمع استخراج كنيم عدد زيادى را تشكيل نمىدهد . خلاصه اينكه در تفاسير ما تا سده دهم انعكاس و نماى روايات كم بود . با توجه به اين مطلب مىگوييم : اگر خودمان را در قرن دهم قرار دهيم بايد اين طور فكر كنيم كه از طرفى مىگويند بايد آيات را با توجه به روايات وارد شده در تفسير آيات تفسير كرد و از طرفى در
هامش
( 1 ) . به مقاله اينجانب درباره ابن ماهيار و تفسير او در مجلهء الفرقان و كيهان انديشه رجوع شود .