داشت كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او آموخته بود ، و خداوند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تعليم داده است . پس دانش پيامبر از علم الهى است و دانش على از دانش پيامبر است و دانش من از دانش على عليه السلام است ، و علم من و اصحاب ديگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در برابر علم على عليه السلام مانند قطرهاى از هفت درياست .
او در كلامى ديگر اين چنين ابراز كرده است : « لقد اعطى علىّ بن ابى طالب تسعة اعشار العلم ، وايم اللّه لقد شاركهم في العشر العاشر » ؛ نه دهم علم ، به على بن ابى طالب داده شده است ، و سوگند به خدا كه ساير مردم تنها در يك دهم دانش ، با على عليه السلام شريكند . ( اشاره به اين است كه علم ده قسمت است و نه قسمت آن به على عليه السلام عطا شده ) . ابن عباس در روايتى ديگر مىگويد : دانش در ميان مردم به پنج جزء تقسيم شده است ؛ فكان لعلىّ منها اربعة اجزاء و لسائر الناس جزء شاركهم علىّ فيه فكان اعلمهم » ؛ « 1 » على عليه السلام چهار جزء آن را داشت ، و در جزء ديگر كه براى ساير مردم بود ، با آنان شريك بود ؛ پس او آگاهترين مردم بود .
عبد اللّه بن مسعود مىگويد : « قرآن بر هفت حرف نازل شده است كه هر حرفى از آن ، ظاهر و باطنى دارد » . « 2 » « و انّ علىّ بن ابى طالب عنده منه الظّاهر و الباطن » ؛ و ظاهر و باطن قرآن ، نزد على بن ابى طالب است .
سعيد بن مسيب مىگويد : « ما كان احد من النّاس يقول سلونى غير على بن ابى طالب » ؛ هيچ كس از مردم غير از على بن ابى طالب نمىتوانست بگويد : ( از من هر چه مىخواهيد بپرسيد . همو گويد : « كان عمر يتعوّذ من معضلة ليس لها ابو الحسن ؛ « 3 » عمر
هامش
( 1 ) . ابن اثير ، الكامل في التاريخ ، ج 3 ، ص 200
( 2 ) . « انّ القرآن انزل على سبعة احرف ، ما منها حرف الا و له ظهر و باطن » ، ابن اثير ، اسد الغابه ، ج 4 ، ص 22 ، 23
( 3 ) . ابن اثير ، اسد الغابه ، ج 4 ، ص 22 ، 23 ؛ ابن حجر ، الاصابه ، ج 2 ، ص 509 ؛ بلاذرى ، اسناب الاشراف ، ج 2 ، ص 100 . در اينكه « سلونى » را جز على عليه السلام كسى نمىتواند بگويد ، بايد گفت : -