ان نأخذ بسنّته . فاذا حكم بالصّدق في كتاب اللّه فنحن احقّ النّاس به ، و ان حكم بسنّة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فنحن احقّ النّاس و اولاهم بها ؛ « 1 » اين قرآن خطوطى است كه در ميان جلد پنهان است ، با زبان سخن نمىگويد و نيازمند به ترجمان است ، و تنها انسانها مىتوانند از آن سخن بگويند ، هنگامى كه آن قوم ، ما را دعوت كردند كه قرآن ميانمان حاكم باشد ، ما گروهى نبوديم كه به كتاب خداوند سبحان پشت كرده باشيم ؛ در حالى كه خداوند پاك و منزه مىفرمايد : « اگر در چيزى اختلاف كرديد ، آن را به خدا و رسولش ارجاع دهيد » . ارجاع دادن اختلاف به خدا ، اين است كه كتابش را حاكم قرار دهيم ، و ارجاع اختلافات به پيامبرش ، اين است كه از سنت او پيروى كنيم . هرگاه به راستى كتاب خدا به داورى طلبيده شود ، ما سزاوارترين مردم به آن هستيم و اگر به سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حكم گردد ، ما سزاوارترين و برترين آنها به سنت او هستيم .
ديدگاه صحابه دربارهء دانش على عليه السلام
مشهورترين مفسران از صحابه ، چهار نفرند : على عليه السلام ، ابن مسعود ، ابى بن كعب و عبد اللّه بن عباس . همهء صحابه متفقند كه على عليه السلام آگاهتر ، و در تمام مسائل - بويژه تفسير قرآن كريم - از تمام آنان برتر بوده است .
عبد اللّه بن عباس كه از معروفترين مفسران صحابه پس از على عليه السلام است ، مىگويد : « جلّ ما تعلّمت من التفسير ، من على بن ابى طالب » « 2 » ؛ همه يا قسمت بزرگى از تفسير كه آموختهام از على عليه السلام است . وى همچنين گفته است :
علىّ علم علما علّمه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله علّمه اللّه فعلم النبى من علم اللّه ، و علم علىّ من علم النّبى ، و علمى من علم علىّ عليه السلام و ما علمى و علم اصحاب محمد صلّى اللّه عليه و آله في علم علىّ الّا كقطرة في سبعة ابحر ؛ « 3 » على عليه السلام علمى
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خ 125
( 2 ) . ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 321 ؛ محمد باقر مجلسى ، بحار الانوار ، ج 40 ، ص 157
( 3 ) . سيد بن طاووس ، سعد السعود ، ص 285 - 286