جامع البيان از عكرمه نقل مىكند كه شستن دو پا واجب نيست و آيه تنها در مسح آنها نازل شده است . اين ديدگاهها و فتاوا باعث شده تا عكرمه را به خارجى بودن و نيز كذب بر استادش متهم كنند .
محقق تسترى در نقد ديگرى چنين مىنويسد : چگونه مىتوان پذيرفت ايشان عقايد خوارج را قبول كرده باشد و حال آنكه خوارج ، قيام و خروج بر اهل جور را حتى نسبت به زنان واجب مىدانند و عكرمه نزد سلطان مىآمد و جوايز آنها را مىگرفت . بنابراين طعن اهل سنت بر عكرمه به سبب فتواهاى ايشان است .
از طرف ديگر ( بدون ترديد عكرمه يكى از شخصيتهاى بارز علمى در عصر خويش بوده است ؛ به گونهاى كه ) كاتب واقدى گويد : « عكرمه بحرا من البحور و ليس يحتج بحديثه و يتكلم الناس فيه » ؛ عكرمه درياى علم است و استدلال به حديث وى نمىشود و مردم دربارهء او سخن مىگويند ( و وى را مذمت مىكنند ) .
محقق تسترى مىنويسد : اگر عكرمه درياى علم است ، چگونه مرم از او بدگويى كنند و به حديثش استدلال نمىشود . اين نيست مگر به دليل سلوك و شيوه فكرى خاص وى . « 1 »
آيت اللّه معرفت نيز تهمتهاى وارد شده بر عكرمه را رد نموده وثاقت ايشان را ثابت مىكند . « 2 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 237 ، 238 .
( 2 ) . ايشان مىنويسد : تهمتهايى كه به عكرمه نسبت دادهاند در دو جهت خلاصه مىشود :
1 . دروغگويى ؛ 2 . تمايل به ديدگاه خوارج .
جهت اوّل به سبب روايتى است كه از پسر عمر نقل شده كه به غلام خود نافع گفت : بر من دروغ نسبت مده ؛ چنان كه عكرمه بر ابن عباس دروغ روا مىداشت .
اتهام دوم توهمى است كه در پى سفر او - هنگامى كه به شهرهاى مختلف سفر مىكرد - به شمال آفريقا به وجود آمده است كه خوارج در آن ديار فراوان بودند و از ابن عباس احاديثى چند در دست داشتند .
پر واضح است كه امثال اينگونه دستاويزها و بهانه جوييها تنها ريشه در حسادتى دارد كه دشمنان