وى در دليل اين سخن مىنويسد :
« از طرفى نمىتوان آيه را به مراد خاصّى اختصاص داد و از طرفى ديگر ، مراد از واژهء ذكر ، با ملاحظهء اختلاف اقوال مفسّران ، قرآن يا همهء كتابهاى آسمانى و يا معارف الهى است ، و در هر سه مورد ، اهل بيت عليهم السّلام اهل آن هستند ، زيرا آنان به قرآن ، كتب آسمانى و معارف الهى آگاهند »
پس از آن ، با اشاره به تفاوت ميان روايتى كه تفسير آيه است و روايتى كه در مقام جرى و تطبيق است ، دربارهء نوع اين روايت مىنويسد :
« در اين روايت در مقام تفسير آيه و از باب شأن نزول نيست ( و ليس بتفسير للآية ) « 1 » »
حاصل سخن علّامه رحمه اللّه آن است كه ، نمىتوان گفت كه آيه در شأن اهل بيت عليهم السّلام نازل شده ، بلكه مىتوان اينگونه گفت كه ، اهل بيت عليهم السّلام از برجستهترين و كاملترين افراد و مصاديق « اهل ذكر » مىباشند و اين بسى آشكار است ، زيرا ، اگر شأن نزول آيه و عبارت « فاسألوا اهل الذّكر » اهل بيت عليهم السّلام باشد و ازآنسو ، مخاطب آيه ( كسانى به آنها دستور داده شده تا بپرسند ) مشركان ، كه دشمنان اهل بيت عليهم السّلام و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و قرآن هستند ، بوده باشد ، در آن صورت همان اشكالى را كه مورد توجّه مرحوم فيض كاشانى بود پيش مىآيد كه ، دستور مراجعهء مشركان به اهل بيت بىمعنى است ، زيرا اگر آنان گفتههاى اهل بيت عليهم السّلام را مىپذيرفتند ، به سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم نيز ايمان مىآورند ، حال آنكه اينگونه نبود .
بدينسان ، ملاحظه مىكنيد ، كه تحليل و برداشت از روايات تفسيرى ، با ملاحظه و شناخت انواع آن ، كه علّامه رحمه اللّه چنين كرد ، چه آسان صورت گرفت . حال آنكه چنانچه مفسّر گرانقدر ديگر ، مرحوم فيض رحمه اللّه نيز به اين نكته توجّه مىداشت ، آنچنان دچار سرگردانى نمىشد . استاد بزرگوار معرفت نيز به اين نكته اشاره نموده و پس از نقل كلام مرحوم فيض مىنويسد :
« انظر الى هذا التكلّف الّذى وقع فيه لتوجيه ما حسبه تفسيرا للآية ، فلو أنّه أخذه تأويلا لها ،
هامش
( 1 ) . الميزان فى تفسير القرآن ، پيشين ، ج 14 ، ص 257 و 256 .