و الزّبر » و مخاطب بودن مشركان مشكلى نخواهد داشت .
فرض سوّم آنكه گفته شود ، عبارت « بالبيّنات و الزّبر » كه پس از « فاسألوا اهل الذّكر » آمده است . متعلّق به جملهء پيش از آن است و در واقع جملهء « فاسألوا أهل الذّكر » فاصلهاى است ميان متعلّق و متعلّق .
پس از بيان سه فرض فوق مىگويد : « اگر مخاطب آيه مشركان باشد و مراد از « اهل الذكر » را بر اساس روايات ، « اهل بيت عليهم السّلام » بدانيم ، در اين صورت معناى آيه چنين مىباشد كه « به مشركان امر شده است تا از اهل بيت عليهم السّلام دربارهء چگونگى بشر بودن رسولان پرسش كنند »
و در ردّ اين احتمال مىگويد : « اين معنى با توجّه به ايمان نياوردن مشركان به خداوند و رسول وى ، قابل قبول نمىباشد ، مگر آنكه گفته شود ، مشركان از اهل بيت عليهم السّلام درخواست كنند تا حكمت بشر بودن پيامبر را بر ايشان بازگو نمايند . »
با همهء تلاشهايى كه اين مفسّر گرانقدر انجام داد و راه حلهايى كه ارائه نمود تا ناسازگارى ميان روايات با ظاهر آيه را ، كه به نظرشان آمده بود ، بزدايند ، با اين حال ، آخرين گفتارشان دراينباره ، كه نشانگر به نتيجه نرسيدن ايشان است ، اين است كه : « و فيه ما فيه » .
اين جملهء پايانى ايشان به روشنى دلالت بر راهگشا نبودن تحليل و توجيه اخيرشان دارد .
اكنون ، در تفسير آيه و تحليل روايات مورد اشاره ، به سخن علّامه طباطبائى رحمه اللّه ، كه به گوناگونى روايات توجّه جدّى داشته و در شناخت انواع آن پيشرو بوده است ، بنگريد .
اين مفسّر بزرگ ، در بخش بحث روايى آيه ، با اشاره به رواياتى كه مراد از « اهل ذكر » را اهل بيت عليهم السّلام دانسته ، نخست روايت ذيل را نقل مىكند .
« . . . عن زرارة عن ابى جعفر عليه السّلام فى قوله تعالى
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ »
من المعنون بذلك ؟ قال عليه السّلام : نحن ، قلت : فانتم المسؤولون ؟ قال عليه السّلام : نعم . قلت : و نحن السّائلون ؟
قال عليه السّلام نعم ، قلت : فعلينا أن نسألكم ؟ قال : نعم . . . »
سپس در تحليل روايت و چگونگى ارتباط آن با آيه مىنويسد : « اين روايت ( و روايات مشابه آن ) از باب « جرى » و انطباق مفاد آيه با يك مصداق خارجى است » .