مىنويسد : « . . . يكون القرآن - فى ذوقهم - الى حدّ بعيد ، كتابا حزبيّا شيعيّا » يعنى « شيعه ، قرآن را تا حدّ زيادى به عنوان يك كتاب حزبى باگرايش شيعى مىشناسد » .
او سپس در دليل اين ادّعاى خود مىنويسد :
« آنان ( شيعه ) چنين مىپندارند كه پارهاى از آيات قرآن ، آشكارا انزواى شيعه و ظلم و ستمى را كه بواسطهء خلفاى نخستين و به ناحق بر آنان روا داشته شده ، پيشبينى كرده و به لعن و نفرين عاملان آن پرداخته و بر اين باورند كه شمارى ديگر از آيات قرآن به روشنى ، بر تعظيم و بزرگداشت امامانشان دلالت داشته و ظهور بهنگام امام دوازدهم ، كه از ديدگان پنهان است ، را گوشزد نموده و نيز چنين مىپندارند كه موضوع و محور يك چهارم آيات قرآن دربارهء علوىها ( پيروان على عليه السّلام ) و موضوع و محور يك چهارم ديگر آن دربارهء دشمنان آنان مىباشد و يك چهارم ديگر آن در بردارندهء مسائل مربوط به نظام تشريع و بالاخره ربع اخير آن دربارهء داستانها و مثلها مىباشد و هفتاد آيه از قرآن نيز دربارهء على عليه السّلام است » . « 1 »
همچنين ، محمد حسين ذهبى ، بىآنكه درنگى در گفتههاى گلدزيهر داشته باشد ، به گونهاى مقلّدانه و طوطىوار ، آن را بازگو نموده و در مواردى نيز بر افتراءهاى او افزوده است . وى در يكى از داورىهايش دربارهء شيعه مىنويسد :
« شيعه مىگويد : قرآن داراى ظاهر و باطن است البتّه اين واقعيّتى است كه ما نيز به دليل روايات صحيح كه دراينباره رسيده با آنان اشتراك نظر داريم ، لكن اماميّه به اين حدّ بسنده ننموده ، بلكه فراتر رفته و گفتهاند كه قرآن داراى هفتاد و هفت بطن است ، آنان باز هم فراتر رفتهاند و بگونهاى افراطآميز ، مدّعى شدهاند كه خداوند قرآن را در توحيد و نبوّت و رسالت ، و باطن آن را در فراخوانى به امامت و ولايت قرار داده است » « 2 »
گرچه ، بخشى از آنچه را كه ذهبى و گلدزيهر گفتند ، در منابع تفسير روايى شيعه ديده
هامش
( 1 ) . گلدزيهر ، مذاهب التفسير إلاسلامى ، ترجمه : دكتر عبد الحليم النّجار ، قاهره ، مطبعة السنّة ، ص
( 2 ) . محمد حسين ذهبى ، التّفسير و المفسّرون ، ج 3 ، چاپ دوم ، مصر ، مطبعة المدنى ، 1416 ه . ق ، ص 96 .