تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آسيب شناسى و روش شناسى تفسير معصومان ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
پيوند آن با آيهء مورد نظر مىنويسد : « المستفاد من هذه الأخبار أنّ المخاطبين بالسؤال هم المؤمنون دون المشركين و أنّ المسؤول عنه كلّ ما أشكل عليهم دون كون الرّسل رجالا و هذا انّما يستقيم اذا لم يكن « و ما أرسلنا » ردّا « للمشركين » او كان « فاسألوا » كلاما مستأنفا او كانت الآية ممّا غيرّ نظمه . . . » حاصل سخن ايشان در تحليل اين روايات چنين است كه در آغاز دو نكته را به عنوان نكات برداشتى از روايات ، مورد توجّه قرار مىدهد ، نكتهء اوّل ، آن كه از روايات استفاده مىشود كه مخاطبان آيهء شريفه كه به آنها دستور داده شده است تا از « اهل الذكر » بپرسند ، مؤمنان هستند و نه مشركان ، دليل اين سخن ، چنان‌كه از گفتار بعدى ايشان آشكار مىشود آن است كه با توجّه به آن‌كه مراد از « اهل ذكر » در اين روايات ، « اهل بيت عليهم السّلام » دانسته شد امر كردن مشركان به سؤال از اهل بيت عليهم السّلام بىمعنى خواهد بود ، زيرا آنان منكر اهل بيت عليهم السّلام هستند ، پس چگونه ممكن است به منكران اهل بيت گفته شود به اهل بيت رجوع كنند ؟ ! نكتهء دوّم ، آنچه مورد سؤال و پرسش قرار مىگيرد ، اختصاص به مسالهء بشر بودن رسول و پيامبر ندارد ، بلكه از هر امر مشكل و ابهام‌آميزى مىتوان پرسيد و انحصار سؤال به مسألهء بشر بودن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بىدليل است . پس از ياد كرد دو نكتهء فوق ، از آنجا كه در نظر ايشان ، ميان روايات و ظاهر آيه ناسازگارى ديده شده ، زيرا در روايات مراد از « اهل ذكر » ، « اهل بيت عليهم السّلام » دانسته شده حال آن‌كه آيه ظهور در اين دارد كه مشركان مورد خطاب هستند . براى حلّ تضادّى كه به نظرش آمده مىگويد : مفاد روايات ، كه مىگويد : « اهل ذكر » اهل بيتند ، تنها با پذيرش يكى از چند فرض درست خواهد بود . فرض اول آن‌كه مخاطب آيه را مؤمنان بدانيم ، نه مشركان ( تا با مفاد روايات كه مراد از « اهل ذكر » را اهل بيت عليهم السّلام دانسته ، سازگار باشد . فرض دوّم ، آنكه ، عبارت « فاسألوا اهل الذّكر » در آيه را جملهء مستأنفه و مستقلّى بدانيم ، در اين صورت ارتباط آن با جملهء قبل از آن « و ما أرسلنا من قبلك الّا رجالا نوحى اليهم » قطع شده و خطاب به مشركان مىگويد « فاسألوا أهل الذكر ان كنتم لا تعلمون بالبيّنات
آسيب شناسى و روش شناسى تفسير معصومان ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 77 | على اكبر رستمى