منه فى غاية القلّة » « 1 » يعنى « شمار روايات تفسيرى صحيح و قابل اعتماد ، از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بسيار اندك است ، بلكه رواياتى كه سند آن به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم برسد ، ناچيز است . » و باز اين نكته را يادآور شويم كه او در گردآورى روايات تفسيرى منتسب به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه در پايان همين كتابش انجام داده ، تنها توانسته است به كمتر از دويست و پنجاه روايت دست پيدا كند ، آنگاه مىتوان نتيجه گرفت كه عمدهء روايات تفسيرى يا تفسير مأثور در نزد اهل سنّت ، سخنان صحابه و تابعان است ، زيرا ، سهم سخنان بجا مانده از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دراينباره بسيار اندك و بلكه ناچيز است .
دراينباره ، گرچه بررسى علل و عوامل رويكرد نامحدود اهل تسنّن به سخنان صحابه و تابعان ، مجال ديگرى مىطلبد ، ولى در گفتارى بسيار كوتاه مىتوان چنين گفت كه ، رويگردانى اينان از خاندان عصمت و اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه به محروم ساختن خود از منبع غنى و سرشار « ثقل اصغر » و همتايان قرآن انجاميد ازيكسو ، و ناچيز بودن روايات تفسيرى به جاى مانده از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در برابر انبوه آيات قرآن ، ازديگرسو ، به پيدايش خلأ جدّى و كمبودى عظيم ، در زمينهء منابع كهن تفسيرى و تفاسير مأثور آنان مىانجاميد و اين امر آنان را به چاره انديشى در يافتن جايگزينى براى سخنان تفسيرى اهل بيت عليهم السّلام به منظور پر كردن خلأ ياد شده واداشت و سرانجام به بزرگنمايى صحابه و تابعان و پذيرش بىقيد و شرط سخنان آنان در زمينههاى مختلف و از جمله ، تفسير انجاميد و بدينسان ، محروميّت خود را از چشمهء زلال معارف اهل بيت عليهم السّلام تداوم بخشيدند .
ناگفته نماند كه به دليل آنكه امير مؤمنان على عليه السّلام نزد محقّقان و تفسير پژوهان اهل سنّت در شمار برجستهترين صحابى مفسّر به شمار مىآيد ، چنان كه سيوطى در « الاتقان » ، زرقانى در « مناهل العرفان » ، زركشى در « البرهان » و ذهبى در « التفسير و المفسّرون » ، هر كدام در فصل مربوط به تفسير صحابه ، اين نكته را يادآور شدهاند و نيز از آنجا كه امامان عليهم السّلام نوعا معاصر تابعان به شمار مىآيند ، ممكن است در لابهلاى تفاسير مأثور اهل سنت ، با نمونههايى از روايات تفسيرى اهل بيت عليهم السّلام روبرو شويم ، گرچه شمار آن اندك است .
هامش
( 1 ) . جلال الدين سيوطى ، الأتقان فى علوم القرآن ، ج 4 ، پيشين ، ص 208 .