كتابه » « 1 »
« تفسير مأثور ، عبارت است از آنچه در قرآن ، سنّت يا كلام صحابة ، به عنوان بيان و توضيح مراد خداوند از كتابش بدست ما رسيده »
البتّه ، چنان كه ملاحظه مىكنيد ، در عبارت زرقانى ، ازيكسو ، آن بخش از آيات قرآن كه به تفسير برخى آيات ديگر كمك مىكند ، جزء تفسير مأثور به شمار آمده در حالى كه چنين نيست و از سوى ديگر ، از سخنان تفسيرى تابعان ، كه بدان اشاره كرديم ، يادى نشد .
اما نكتهء اوّل كه ايشان آن دسته از آيات قرآن را كه به تفسير آيات ديگر كمك مىكند ، جزء تفسير مأثور به شمار آورده است ، امر رايج و مصطلحى نمىباشد ، زيرا ، آنچه معروف و مشهور است اين است كه روايات تفسيرى در نزد شيعه ، بر روايات معصومان در تفسير اطلاق مىشود و نزد اهل سنّت بر روايات پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم صحابه و تابعان ، گفته مىشود . و آيات قرآن از قبيل روايت نيست تا آن را در شمار روايات تفسيرى يا همان تفسير مأثور قرار دهيم ، و اما نكتهء دوّم ، كه در تعريف وى از تفسير مأثور ، نامى از گفتههاى تفسيرى تابعان ديده نشد ، با اين حال آن را جزء تفاسير مأثور اهل سنّت به حساب آورديم ، دليل اين امر ، گفتار ديگرى است از خود وى ، كه در ادامهء سخن نخستين دارد . او مىگويد : به رغم آن كه ميان صاحبنظران و مفسّران ، در ارزش و اعتبار گفتههاى تفسيرى تابعان اختلاف نظر است ، با اين وجود ، آنان در مقام عمل ، به گفتار خود پايبند نبوده و در تفسير قرآن به سخنان تابعان نيز رجوع مىكنند . چنان كه خود دراينباره مىگويد : « . . . لكنّ عمل المفسّرين على خلافه ، و قد حكوا فى كتبهم اقوالهم ( تابعان ) . . . » « 2 »
اين سخن زرقانى ، اعتراف آشكارى از سوى اوست كه مفسّران اهل سنّت ، به رغم آن كه شمارى از آنان در اعتبار گفتههاى تفسيرى تابعان تشكيك كردهاند و آن را در رديف گفتار صحابه قرار ندادهاند ، ولى در مقام عمل ، گفتهء خود را ناديده گرفته و روايات تفسيرى
هامش
( 1 ) . محمّد عبد العظيم زرقانى ، مناهل العرفان فى علوم القرآن ، ج 2 ، چاپ نخست ، بيروت ، دار الكتب العلميّه ، 1409 ق ، ص 14 .
( 2 ) . همان ، ص 158 .