گفته و شرايط دشوارى را براى قبول روايات تفسيرى تابعان قلمداد كردهاند .
ابن تيميّه كه نسبت به تفسير صحابه با تسامح و وسعت نظر بيشترى ، ديدگاهش را مطرح ساخت ، دربارهء تفسير تابعان ، بجز در موارد اندكى ، آن را حجت نمىداند ، او پس از آن كه سخن يكى از عالمانشان را در ردّ اعتبار روايات تفسيرى تابعان نقل مىكند ، در تاييد آن مىنويسد : « و هذا صحيح » « 1 » . استدلال منكران اعتبار اين روايات ، آن است كه ، با توجه به اين نكتهء كه گفتههاى تابعان در فروع و فقه معتبر نمىباشد ، عدم اعتبار آن در تفسير ، به طريق اولى ثابت است .
ابن تيميّه ، سپس در تكميل ديدگاهش مىگويد : اقوال تابعان را تنها در يك صورت مىتوان معتبر دانست و آن زمانى است كه مورد اجماع و اتفاق نظر همهء آنان باشد ، در غير اين صورت نبايد آن را پذيرفت .
اين در حالى است كه عبد العظيم زرقانى گفته است ، عالمان و محققان اهل تسنّن در باب حجيّت و اعتبار روايات تفسيرى تابعان نيز يك سخن نيستند ، زيرا برخى از آنان ، اين روايات را در حكم روايات تفسيرى صحابه دانستهاند ، چون معتقدند ، تابعان تفسير خود را از صحابه گرفته و شاگردان آنان بودهاند ، ازاينرو ، تفسيرشان به منزلهء تفسير صحابه است .
دربرابر اين ديدگاه ، برخى از آنان بر اين باورند كه تفسير تابعان قابل اعتماد نمىباشد ، زيرا آنچه آنان گفتهاند ، رأى و اجتهاد خودشان است و نميتوان آن را تفسير قرآن بشمار آورد . « 2 »
حاصل سخن دربارهء چگونگى اعتبار روايات تفسيرى اهل سنّت نزد آنان ، اين شد كه ديديم در هر سه نوع ( روايت نبوى صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ، صحابى ، تابعى ) ، شمارى از عالمانشان براى پذيرش روايات ، ضوابط و چارچوبى را قرار دادهاند ، و برخى از آنان ، حتى روايات تفسيرى تابعان را پذيرفته شده دانسته ، چه رسد به روايات صحابه و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم .
هامش
( 1 ) . مقدمة فى اصول التفسير ، پيشين ، ص 105 .
( 2 ) . عبد العظيم رزقانى ، مناهل العرفان ، پيشين ، ج 2 ، ص 16 .