ابن تيميّه ، كه رجوع به گفتار صحابه را پس از عدم دستيابى به تفسير آيه در خود قرآن و سنّت بايسته دانست ، با يادآورى اين نكته كه گاهى در سخنان نقل شده از صحابه ردّ پاى اهل كتاب ديده مىشود ، مىگويد : چنانچه احاديثى از اين قبيل در گفتار آنان ديده شد ، نقل آن را به عنوان استشهاد ، و نه اعتقاد جايز مىدانيم . « . . . و لكن هذه الأحاديث الإسرائيليه تذكر للإستشهاد لا للإعتقاد » « 1 » . وى بىآنكه شرطى را نسبت به ساير روايات صحابه تعيين كند ، از آن مىگذرد .
جلال الدين سيوطى دربارهء ارزش سخن تفسيرى صحابه ، نخست ديدگاه حاكم نيشابورى و حديث پژوهان همفكر او را نقل كرده كه معتقدند تفسير صحابه ، حكم تفسير مرفوع و منسوب به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم را دارد : « فان تفسيره عندهم بمنزلة المرفوع الى النبى صلّى اللّه عليه و إله و سلّم » « 2 » ازاينرو ، اعتبار اين روايات در نظر اينان ، به مقدار روايات پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم است .
وى در ادامه ، سخن شمارى از عالمان معاصر اهل تسنّن را گزارش كرده كه از نظر آنان پذيرش مطلق گونهء سخن صحابه نادرست شمرده شده است ، اينان بر اين باورند كه چنانچه روايات تفسيرى صحابه دربارهء سبب نزول آيات باشد ، پذيرفتن آن جايز است ، زيرا به نظر آنان ، در اين فرض زمينه اعمال رأى توسط صحابه منتفى است ولى چنانچه اين گونه روايات در غير مورد سبب نزول باشد پذيرش آن به عنوان تفسير آيه نارواست ، چه اين كه در اين فرض احتمال اعمال رأى توسط آنان وجود دارد بنابراين نمىتوان آن را تفسير آيه بشمار آورد .
اكنون ، اگر گفتههاى عالمان معاصر اهل سنّت را مورد توجه قرار دهيم مىبينيم كه آنان در اين مورد نيز در گفتار خود چارچوب ويژهاى را براى اعتبار و ارزش روايات تفسيرى صحابه در نظر دارند .
اين وضعيت در ديدگاه آنان نسبت به ارزش و اعتبار تفسير تابعان به شكل برجستهترى ديده مىشود . زيرا در اين مورد اكثر اين دانشمندان با احتياط بيشترى سخن
هامش
( 1 ) . مقدمه فى اصول التفسير ، پيشين ، ص 100 .
( 2 ) . جلال الدين سيوطى ، الاتقان ، پيشين ، ج 4 ، ص 208 .