تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آسيب شناسى و روش شناسى تفسير معصومان ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
عقلى يا شرعى داشته باشد ، صورت مىگيرد هر چند به حدّ يقين نرسد ، زيرا برخى گمان‌هاى ويژه داراى حجّيت و اعتبار عقلى يا شرعى است ، كه در فرض اخير ( حجيت شرعى ) تعبّدا حجّت مىباشد . اين در حالى است كه روش اعتماديابى در تفسير ، و همچنين تاريخ ، با آنچه در فقه گفته شد يكسان نيست ، زيرا اساسا تعبّد در تفسير بىمعنى است و دليل تعبّد ، تنها عمل را فرامىگيرد و شامل تفسير ، كه نوعى عقيده و باور است نمىشود . و از آنجا كه تفسير به معناى ابهام‌زدايى از واژگان ابهام‌نما است ، هرگاه ابهام يك واژه يا عبارت ، زدوده شود و معناى آن آشكار گردد ، مورد پذيرش قرار مىگيرد و گرنه در پذيرش يك معنى يا تفسير ، تعبّد محض روا نمىباشد ازهمين‌روست كه گفته مىشود : « لا اعتبار بالخبر الواحد فى باب التّفسير و التّاريخ و العقائد ، اذ لا يوجب علما و لا عملا ، حيث المطلوب فى هذه الأبواب هو العلم الّذى لا يحصل بخبر الواحد بمجرّده » « 1 » يعنى « در باب تفسير ، تاريخ و اعتقادات ، خبر واحد ارزشى ندارد ، زيرا چنين خبرى علم‌آور نيست ، حال آنكه آنچه در اين ابواب نياز است ، همان علم است و خبر واحد علم‌آور نيست »

سنجش متنى ، ملاك پذيرش يا ردّ روايات تفسيرى

استاد بزرگوار ، پس از يادكرد تفاوت موجود ميان تفسير و فقه و اين كه در باب فقه ، به دليل تعبّد پذيرى آن ، بررسى سندى مورد توجّه فقيهان است و اين امر در باب تفسير ، به دليل راه نداشتن تعبّد در آن ، نمىتواند ملاك پذيرش يا ردّ روايت باشد . آن‌گاه در مقام ارائهء ملاك و روش ارزش‌گذارى در روايات تفسيرى و تاريخى ، ملاحظهء متن و ارزيابى محتوايى روايت را به عنوان روش مناسب و معتبر مورد توجّه قرار داده و مىنويسد : « ارزش خبر واحد در باب تفسير و تاريخ ، تنها به ملاحظهء متن آمده در آن است نه صرف سند » « 2 » . استاد در ادامه مىنويسد : « اگر مضمون و مفاد روايت بگونه‌اى باشد كه به زدودن ابهام
هامش
( 1 ) . پيشين ، ص 32 . ( 2 ) . پيشين . « قيمة الخبر الواحد فى باب التّفسير و التاريخ انّما هى بملاحظة المتن الوارد فيه دون مجرّد السّند »