نام آنان تصريح شده است ، « 1 » با اين حال ، سخنان عالمان اهل تسنّن در اين مورد بسيار پراكنده است و هر يك به گونهاى سليقهاى در صدد تطبيق برآمدهاند كه اين امر خود نشانگر ناراستى اين تحليها است اكنون به منظور مستند ساختن اين حقيقت ، گوشهاى از اين تطبيقات را ياد مىكنيم .
ابن كثير ، مفسّر و تاريخشناس بزرگ اهل تسنن ، پس از نقل حديث جابربن سمره ، در بارهء جانشينان دوازدهگانهء چنين مىنويسد :
« چهار تن از آنان همان خلفاى اربعه هستند و عمر بن عبد العزيز نيز از جملهء آنهاست »
وى بىآنكه بتواند نامهاى ديگرى بيافزايد ، به شكل كلى مىگويد : « برخى از بنى عباس نيز از آنها هستند . »
او سپس در تأييد مدعاى خود مىنويسد : « مقصود اين نيست كه اين دوازده تن با نظم و ترتيب ويژه و از قوم و تيرهء خاصّى باشند ، بلكه مقصود اين است كه اين دوازده امام و خليفه وجود پيدا مىكنند ، همچنين مقصود امامان دوازدهگانهء شيعه ، كه نخستين آنها على عليه السّلام و آخرين ايشان مهدى منتظر است نمىباشد زيرا ؛ در ميان اينان جز على عليه السّلام و فرزندش حسن عليه السّلام كسى بر امت حكومت نداشته . » « 2 »
دراينباره ، جلال الدّين سيوطى پيش از اظهار نظر خود ، چند گفتار مختلف را نقل مىكند . « 3 »
وى شمارش عبد اللّه بن عمر دربارهء خلفاى دوازدهگانه را اين گونه ذكر كرده : « 1 - ابو بكر 2 - عمر 3 - عثمان 4 - معاويه 5 - يزيد 6 - سفّاح 7 - منصور 8 - جابر 9 - امين 10 - سلام
هامش
( 1 ) . دراينباره رجوع كنيد به منابع ذيل :
الف - شيخ صدوق ، امالى ، مقدمه و ترجمه آية اللّه كمرهاى ، چاپ چهارم ، تهران ، كتابخانه اسلاميّه ، 1362 ش / 1404 ق ، ص 401 . ب - جوينى خراسانى ، فرائد السمطين ، چاپ نخست ، بيروت ، مؤسسة المحمودى للطباعة و النشر ، 1400 ق ، ج 2 ، ص 259 . ج - ابن شهرآشوب ، المناقب ، قم مؤسسهء انتشارات علّامه ، المطبعة العلميه ، بىتا ، ج 1 ، ص 286 .
( 2 ) . البداية و النهاية ، پيشين ، ج 6 / 248 .
( 3 ) . تاريخ الخلفاء ، پيشين ، از ص 37 تا ص 41 .