« و هناك روايات تطبق الآيات على ولاية على عليه السّلام و محادّته و هى من الجرى » « 1 »
پيداست كه استاد بزرگوار معرفت - حفظه اللّه - نيز بر اين نكته واقف است كه ، آنچه در روايات مورد اشاره قرار گرفته ، فقط مصداق يا از بهترين مصاديق آيه و « ماء معين » مىباشد ، چه اينكه ، علم امام يا شخص امام عليه السّلام ، مصداقى پيش نمىباشد ، ولى شايد آنچه سبب شده تا ايشان ، اينگونه روايات را از باب باطن ، كه از نظر وى به معناى مفاهيم عام آيه است ، بداند اين نكته باشد كه اساسا تطبيق « ماء معين » بر امام عليه السّلام يا علم او ، در صورتى امكان دارد كه نخست ، آيه را از خصوصيات مورد نزول جدا ساخته و از آن مفهومى عام ، كه همان « مايهء حيات بودن » مىباشد ، انتزاع شود و سپس گفته شود كه امام عليه السّلام يا علم او ، مايهء حيات معنوى بشريت است به اين شكل ، آشكار مىشود كه ميان تطبيق مفاد يك آيه بر مصداقى خاص با مفاهيم عام و پايدارى كه پس از تجريد آيه از جزئيات مورد نزول انتزاع مىشود ، پيوندى ژرف وجود دارد كه سبب مىشود ، گاه در مقام تعبير ، به شكل امر واحدى رخ نمايد ، و گرنه ، مصداق بودن امام عليه السّلام با علم وى ، براى « ماء معين » امرى آشكار است .
از اين امر نتيجه مىگيريم كه ، همانگونه كه گذشت ، باطن آيات قرآن داراى دو مرحله اساسى است كه مرحلهء نخست آن ، دستيابى به پيامهاى كلى و عام آيات پس از كنار گذاشتن ويژگىهاى مورد نزول است و مرحلهء دوم ، تطبيق مفاهيم بر مصادق يا بهترين مصاديق آن است و چنانكه در بخش پيشين گذشت ، از هر دو مرحله در روايات به « بطن » تعبير شده است .
4 - 4 - 6 - چكيدهء ديدگاهها و سخن نگارنده :
با نگاهى به همهء ديدگاههايى كه به تفصيل گذشت ، اين نكته روشن مىباشد كه آنچه مورد اتّفاق همگان بود و به عنوان نكتهاى مشترك در گفتارها ديده مىشد ، اين امر است كه در ارتباط با قرآن كريم و آيات آن ، از يك سو با معانى آشكار و برگرفته از ظواهر الفاظ و واژگان روبرو مىشويم ، كه به آن ظاهر قرآن يا ظاهر آيه گفته مىشود ، و از سوى ديگر ، در
هامش
( 1 ) . الميزان فى تفسير القرآن ، پيشين ، ج 19 ، ص 365 .