مىكند كه روايات جرى و تطبيق جزء روايات تفسيرى نمىباشد ، زيرا اينگونه روايات در صدد تفسير نيست بلكه در مقام بيان مصداقى براى آنهاست . چنان كه مفسر حكيم آية اللّه جوادى آملى نيز اين نكته را يادآورى كرده و مىگويد :
« در بسيارى از رواياتى كه در تفاسير روايى مانند : نور الثّقلين ، و برهان ، آمده و از آن به عنوان « روايات تفسيرى » ياد مىشود ، در پى تفسير آيه نيست زيرا تفسير به معناى بيان معانى الفاظ و جملههاى قرآن است و بيشتر آن احاديث از اين قبيل نيست ، بلكه در پى تطبيق آيه بر برخى از مصاديق و در موارد فراوانى ، تطبيق بر بارزترين مصداق آن است » « 1 »
اين نكته از آن جهت حائز اهميت است كه ، همانگونه كه در فصل سوّم اشاره شد ، برخى با دستاويز قرار دادن اينگونه روايات و تفسير دانستن آن ، بر شيعه خرده گرفته و بر تفسير و باورهاى آنان انتقاد نمودهاند .
البتّه پيداست كه گرچه روايات تطبيقى ، تفسير نمىباشد ولى نشان دادن مصداق براى آيات ، به مفسّر كمك مىكند و راه را براى ارائهء معانى كلّى بر او هموار خواهد ساخت ، چه اين كه بررسى ويژگىهاى مصاديق ارائه شده و ارزيابى و تحليل آن در كشف معانى آيات مؤثر خواهد بود . ازاينرو ، اين روايات نيز به گونهاى در راستاى امر تفسير قرار مىگيرد .
4 - 4 - 5 - ظاهر و باطن از نگاه آية اللّه معرفت :
استاد بزرگوار ، در بحثى كه از تأويل قرآن و معانى آن ارائه داده است ، چهارمين معناى تأويل را با مفهوم « باطن » يكسان دانسته و مىافزايد ، واژهء تأويل در نزد پيشينيان و متقدّمان در همين معنا به كار مىرفته كه گاهى از آن به « بطن » تعبير مىشود ، لذا مىنويسد :
« و المعنى الرّابع للتّأويل ، جاء استعماله فى كلام السّلف ، مفهوم عامّ منتزع من فحوى الآية الواردة بشأن خاص ، حيث العبرة بعموم اللّفظ لا بخصوص المورد » « 2 »
« چهارمين معناى تأويل ، كه نزد پيشينيان كاربرد داشته ، عبارت است از مفاهيم عمومى و كلّى انتزاع شده از فحواى آياتى كه داراى شأن نزول ويژهاى مىباشد ، و اين [ برداشت مفاهيم
هامش
( 1 ) . عبد اللّه جوادى آملى ، تفسير تسنيم ، پيشين ، ج 1 ، ص 168 .
( 2 ) . محمد هادى معرفت ، التفسير و المفسرون ، پيشين ، ج 1 ، ص 21 ، اين بحث تا ص 29 كتاب ادامه دارد .