« آيات قرآن ، كه دربارهء گروههاى خاصّى نازل شده ، اگر با مردن و از بين رفتن آن گروهها ، عمر آيات نيز به پايان رسد [ و به گذشتگان محدود شود ] ، ديگر اثرى از قرآن به جاى نمىماند ، حال آنكه قرآن ، آغاز تا پايانش ، به درازاى عمر آسمانها و زمين ، جارى خواهد شد و براى هر قوم و گروهى ، [ در آينده ] آيهاى در قرآن وجود دارد كه آن را تلاوت مىكنند [ و مىيابند كه وضعيّت آنان مشابه وضعيّت كسانى است كه آيه دربارهء ايشان نازل شده ] ، و آنان در قلمرو يكى از دو دسته آيات خير يا شرّ قرار خواهند گرفت » .
در يكى ديگر از روايات مشابه ، پس از جملهء « يجرى كما تجرى الشّمس و القمر » چنين آمده است :
« تأويل شىء منه يكون على الأموات كما يكون على الأحياء » « 1 »
« آنگونه كه قرآن بر گذشتگان ، تفسير و تأويل مىرود ، بر زندگان كنونى نيز تفسير مىشود » .
علّامهء طباطبائى رحمه اللّه در جاى ديگرى ، فلسفهء جرى و تطبيق را چنين مىنگارد :
« فانّ القرآن نزل هدى للعالمين ، يهديهم الى واجب الإعتقاد و واجب الخلق و واجب العمل ، و ما بيّنه من المعارف النظريّه ، حقائق لا تختصّ به حال دون حال و لا زمان دون زمان ، و ما ذكره من فضيلة أو رذيلة أو شرّعه من حكم عملىّ لا يتقيّد بفرد دون فرد و لا عصر دون عصر لعموم التّشريع » « 2 »
« فلسفهء جرى آن است كه ، قرآن مايهء هدايت جهانيان است و آنان را به داشتن باورهاى ضرورى و اخلاق و كردار بايسته راهنمايى مىكند ، آن چه از معارف نظرى در قرآن آمده است ، حقايقى است كه به شرايط و زمان خاصّى اختصاص ندارد ، فضايل و رذايلى را كه يادآورى كرده و احكام عملى را كه وضع نموده ، منحصر به افراد و دوران ويژهاى نمىباشد ، زيرا قوانين آن فراگير است » .
افزون بر روايات ، دقّت در حقيقت « جرى » نيز اين امر را آشكارتر مىسازد كه بكارگيرى درست آن ، جاودانگى قرآن را بيشتر نمايان مىسازد ، زيرا با اين روش ، در هر
هامش
( 1 ) . ابو جعفر فرّوخ الصّفّار ، بصائر الدرجات الكبرى ، پيشين ، ص 216 .
( 2 ) . الميزان فى تفسير القرآن پيشين ، ج 1 ، ص 42 .