قرار گيرد ، باطن آيات است .
همچنين ، اين معنى با آنچه از ابن جرير طبرى نقل شده ، مشابهت دارد ، زيرا وى مراد از ظاهر آيات را الفاظ و واژگان آن دانست حال آنكه ، بدون ترديد ، الفاظ و كلمات را نمىتوان ظاهر آيات دانست ، زيرا ظاهر از مقولهء معنى و مفهوم است و الفاظ و واژهها قالبهاى آن است ، برايناساس ، بايد گفت كه مراد طبرى از ظاهر ، آن دسته از معانى روشن و آشكارى است كه با نگاهى ساده به الفاظ آيات ، بدست مىآيد و پيداست كه آنچه در نگاه نخست به آيات حاصل مىشود همان مفاهيم اوّليهاى است كه با شأن نزولها هماهنگ است و اين مفاهيم همان ظاهر آيات مىباشد كه در دو وجه گذشته گفته شد .
و امّا باطن آيه نزد طبرى ، تأويل آن دانسته شد و چنان كه در سراسر تفسير وى شاهديم ، ايشان ذيل يكايك آيات قرآن ، واژه « تأويل » را به كار برده و از آن ، تفسير را اراده كرده و بدينسان روشن مىشود كه « تأويل » در نزد او همان « تفسير » است ، اكنون با ملاحظهء اين نكته كه باطن آيات تأويل آن است و تأويل يعنى تفسير آيات ، چنان كه تأويل و تفسير را در برابر ظاهر آيات ( معانى اوّليّه و آشكار ) قرار دهيم ، اين امر آشكار مىگردد كه مراد طبرى از باطن ، همان مفاهيم عميق و ژرف آيات است كه با گذر از معانى ظاهرى و پس از تجريد آيه از خصوصيّات مورد نزول ، بدست مىآيد . و اين معنى براى باطن با آنچه در دو وجه سابق گفته شد يكسان است .
همچنين ، آنچه در گفتار حسن بصرى آمده بود كه ويژگى معانى باطنى آيات را ، نيازمند بودن آن به تعمّق ، تفتيش ، و جستجو دانست ، اين امر نيز با آنچه در سه وجه گذشته دربارهء معانى باطن گفته شد ، در يك راستا است .
بدين شكل ، نتيجه مىگيريم كه حقيقت ظاهر و باطن قرآن در چهار قول ياد شده ، مفهوم واحدى است كه به تعابير گوناگون ، بيان شده است .
4 - 4 - 3 - ظاهر و باطن قرآن از ديدگاه آلوسى
آلوسى بغدادى از مفسّران متأخّر اهل سنّت كه در تفسير خود از گرايش صوفى و عرفانى بىبهره نبوده است ، پس از آن كه پارهاى از روايات دلالت كننده بر برخوردار بودن