قَوْمِهِ . . .
« 1 » چنين استظهار كرد كه فعل محذوف « أرسلنا » است ؛ چنان كه كلمهء « الى » شهادت مىدهد و دربارهء آيهء « و الى عاد أخاهم هودا . . . » « 2 » نيز همين استنباط وجود دارد .
يعنى فعل محذوف « أرسلنا » است . « 3 »
قسم چهارم : گاهى از تصريح به علّت يا معلول و از ذكر علامت يا دليل و از تعرّض لازم ، ملزوم ، ملازم و يا متلازم در آيهاى مىتوان فهميد كه آنچه در آيهء ديگر از اين عناوين حذف شده چيست . مانند اينكه ، گاهى وصف يا حكم يا حال يا قيدى براى شخص يا گروهى ذكر مىشود و علّت آن يا دليل آن ياد نمىشود . ليكن در آيهء ديگر سبب يا علامت آن ذكر مىشود . مثلا در آيهء
وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ
« 4 » حكم به عدم ابصار كافران شد ، ولى علّت عدم رؤيت آنان ياد نشد ؛ چنانكه در همين آيه به عدم سماع آنان حكم شد :
وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَسْمَعُوا
« 5 » ليكن سبب عدم سماع آنان ذكر نشد . چنانكه در آيات ديگر ، به گمراهى آنها حكم شد ، ولى علت ضلالت آنان بيان نشد :
وَ أُولئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ
« 6 » .
ضلالت كه به معناى گمراهى است ، دليل و نشانهء راهنما دارد كه در آيه به صورت كفر ، بيان شد :
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ
« 7 » ، ليكن علّت آن ياد نشد ، چنانكه علامت كذب كافران در گزارش از رؤيت ضلالت و سفاهت به پيامبران الهى بيان شد :
قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
« 8 » ،
إِنَّا لَنَراكَ فِي
هامش
( 1 ) . اعراف : 7 / 59 .
( 2 ) . اعراف : 7 / 73 .
( 3 ) . در ادامه ، نمونه ديگرى ذكر كردهاند .
( 4 ) . اعراف : 7 / 198 .
( 5 ) . همان .
( 6 ) . آل عمران ، 3 / 90 .
( 7 ) . همان ، ترجمه : « آنان كه پس از ايمانشان كفر ورزيدند ، سپس بر كفر خود افزودند هرگز توبهشان پذيرفته ، نمىشود ، و اينان گمراهند .
( 8 ) . اعراف : 7 / 60 .