تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
نباشد آنكه مر نفس را بقا و صلاح * خلاف آنكه خداوند گفت در فرمان
و گر نباشد امكان هستيش در چيست ؟ * چگونه هست شود عقل را بدين پرسان ؟
چگونه باشد تأثير و هم اندر غير * چنان كه هست حكايت درين ز همنان ؟
إلى مؤثّر علوى و واهب صور * ولى معدّ مزاج و تهيّؤ جسمان « 1 »
چگونه آيد از نفس ما در آن فعلى * شبيه فعل عقول و منزّه از ادران
عقول فعالند اين چنين و بل مايى * كه هست و نيست بود از تعبّد انسان
چو زين قبيل نشايد كه آيد اين تأثير * چگونه شايد كايد ز نائم و يقظان ؟
و گر تو گويى اين و هم خاصهء ملك است * درين نفوس چو خاصه فرشته و شيطان
ز ماى خاصه سؤال آيد و سؤال دگر * ز ماى ديو و ز ماى « 2 » فرشته و از جان
به چشم كردن و سحر و طلسم و نير نجات * از اين قبيله به رمّات تنبل و دستان
وجود اين همه [ هم ] جايز است و شايد بود * به جز به علّت واجب كجا شود شايان
چه چيز علت واجب‌كنندهء اينها ؟ * چنان كه عقل به تصديق آن كند پيمان
اگر طباع كواكب يكى است و يك جنس‌اند * چراست ظاهر اين اختلاف در الوان ؟
و گر اثير مشف است و نيست لون به دور * چه علت است در اين لون ازرق لمعان ؟
ز محو ماه جوابى دهم اگر دانى * گر اعتراض به وى باشد و قوى به لسان
هامش
( 1 ) . اصل : تهيّو و چشمان .
( 2 ) . اصل : زمانى .