ميقات ششم متعلّق اوّل و اثر قريبش
عقل صريح در « 1 » بادى اللحظ « 2 » نظر چنين مىيابد « 3 » كه اثر اوّل و متعلّق قريب « ا » - اعنى امر ابداعى - « ب » - اعنى هويّت عينى قلم اعلى - بوده باشد ؛ و امّا « 4 » در لحاظ تحليلى بعد از آنكه هويّت عينى عقل اوّل را به جنس و فصل منحلّ « 5 » سازد ، / 192 / حكم خواهد كرد كه چون امر ابداعى - كه متعلّق به قلم اعلى « 6 » است - واحد عددى است من جميع الوجوه ؛ پس لا محاله متعلّق اوّل و اثر قريب او در اوّل درجهء صدور ، « 7 » فصل آن جوهر عقلى است ؛ پس جنس او در درجهء دوّم « 8 » . و اوّل عقد نكاح سارى بين فصله و جنسه ، بلكه بين الوجوب بالغير و الجواز « 9 » بالذات ، و كذا بين ما بالفعل « 10 » و ما بالقوّة فى فصله أوّلا صورت انعقاد مىپذيرد . ثمّ فى جنسه فى درجة متأخّرة . ثمّ بين جنسه و فصله فى درجة عقلية ثالثة . ثمّ بين ماهيّة « 11 » و تشخّصه فى درجة رابعة . متوهّمى در وهدهء و هم نيفتد كه فصل عقل مفهوم مفارق مادّه است ذاتا و فعلا ؛ و آن مفهوم امرى است « 12 » عدمى ؛ پس چگونه در اعتبار صادر اوّل بوده باشد . چه اين مفهوم معبّر به « 13 » و عنوان حدّ توسّعى فصل عقل واقع شده است نه حقيقت فصل ؛ و فصل در حقيقت امرى است بسيط كه شرح آن و تعبير از آن به اين مفهوم مركّب - كه اقرب لوازم است - مىشود ، و فصول « 14 » انواع مطلقا بر اين شاكلهاند ، چنانچه « 15 » شركاى ما در فنون حكمت ميزانى تحقيق كردهاند « 16 » .