فيض « 1 » بر سافلات ؛ و حيثيت اشراق شعاع بر انوار سافله است . و به حسب تكثّر اين حيثيات ، اعتبارات ذات حقّ جاعل تامّ - عزّ سلطانه - متكثّر مىشود . و امّا در « 2 » ساير انوار مجرّدهء قدسيه ، از جهت انعكاس شعاع و قاهريت اشراق هر عالى بر سافل و مقهوريت « 3 » اعتشاق هر سافل « 4 » عوالى را ، و تضاعف « 5 » اشعّهء منعكسه ، و تعانق بدايع فيوضات ، و اصطحاب عجايب مناسبات « 6 » : افتقار « 7 » و استنار « 8 » و استفاضه و استرشاح و استضواء و استشراق « 9 » و استبهاج « 10 » و « 11 » استعشاق « 12 » . و مطالعه و مشاهدهء هر يك يك ، قياس به جناب متعالى نور مبدأ المبادى و ربّ الارباب ، تارة بلا واسطه در عرض سلسلهء فاقريت « 13 » سنخ ذات و نورانيت جوهر هويّت ؛ و تارة به توسّط متوسّطات مترتّبهء « 14 » سلسلهء طوليهء ابداع و افاضهء جهات ، تحصيل كثرت « 15 » اعتبارات و تصحيح اسناد متكثّرات إلى الواحد الحقّ - سبحانه - و تكثير « 16 » انوار عقول و نفوس مجرّدهء سماويه ، بيرون از دايرهء حصر ؛ و عقول نوريهء قاهرهء / 67 / ارباب انواع فلكيه و عنصريه ، فوق نطاق « 17 » احصا « 18 » - چنانچه قرآن حكيم مىفرمايد :
/ 68 / - متّسع « 19 » السبيل و متّضح الدليل « 20 » است . و ايشان اثبات صور نوعيهء جوهريه « 21 » نمىكنند و مىگويند « 22 » : منوّعات جواهر اعراضاند ؛ و به ازاى هر نوعى از انواع طبقات فلكيات و انواع بسايط و مركّبات عنصريه ، نورى قاهر عقلى در عالم امر هست كه « ربّ النوع » اش « 23 » مىنامند « 24 » ؛ / 69 /