از « 1 » هويّات باطلة « 2 » الذوات ، به موجود حقّ و حقّ مطلق ، رجوع مىنمايند « 3 » ؛ و هر ذرّه « 4 » را در افادهء اين دقيقه بر سر خود عالمى مىدانند . و قرآن كريم در حقّ اين دو طايفه مىگويد :
. / 54 / [ 3 . ] و خواصّ الخواصّ صدّيقين ارباب تحقيق - كه بالغنظران وادى عرفان ، و ثابت قدمان كوى يقين ، ايشاناند - رأسا از ذوات مجعوله و هويّات مصنوعه ، عزل نظر كرده ، به دقّت نظر در طبيعت « 5 » مطلق تقرّر و وجود مطلق من به دو الامر ، از طريق اوثق البراهين ، اثبات موجود واجب الذات مىكنند . پس من سبيل اللمّ از كمال جود و علوّ كبرياى او ، مراتب مبدعات و مكوّنات و مجعولات و معلولات را - على الترتيب النازل من لدنه ، طولا و عرضا ، إلى ساقة التقرّر و أقصى الوجود - لازم مىآورند ؛ و بحث از « 6 » هر ذات را دنبالهء بحث از ذات حقّ او ، و سخن از هر وجود را تتمّهء سخن از وجود حقيقى او مىدارند ؛ به آن اعتبار كه معلولات - بما هى معلولات - شئون « 7 » و اعتبارات ذات « 8 » علّت ، و مجعولات - بما هى مجعولات - « 9 » نعوت و عوارض ذات جاعل مىباشند « 10 » ؛ و نظر عقل بر شعاع جمال و عزّ جلال او مقصور داشته ، مونقات « 11 » و معجبات « 12 » اقاليم عوالم وجود را از آن حيثيت كه رشحات فيض و خيرات رحمت « 13 » او ، و غرايب صنع و بدايع ابداع اويند ، مطالعه مىنمايند ؛ و ذات حقّ را شاهد « 14 » هر ذاتى ، و وجود مطلق را « 15 » دليل هر وجودى « 16 » مىسازند . و فرقان حكيم بر طور اين طايفه - كه كبريت احمر عالم تعقّلند - تنبيه مىفرمايد :