موجب تكفير گردد ، بيانگر شجاعت و شهامت و آزاد منشى شيخ ، در ابراز آرا و عقايد حكمى خود است و او در واقع جانش را بر سر همين صراحتگويىها و بىپروايىها گذاشت .
و سخن آخر اينكه فرموده كه نورانيّت او از مظهريّت و خلافت اوست و از شدّت و قهّاريّتى است كه به سبب اين مقام دارد ، و الّا هزاران هزار اخترى كه در افلاكاند روى هم ، چندين برابر او بزرگتر و پرنورترند و با اين حال قادر به ايجاد روز نيستند .
در كتاب مقاومات دو فقره در مورد « هورخش » آمده است ، در فقرهء اوّل بر طلسم و ظلّ بودن آن تأكيد كرده و فرموده همچنانكه حيات عالم اجسام ظلّ و سايهء حيات واقعى عالم انوار است ، نور عالم اجسام هم ، ظلّ نور عالم انوار است . و نكتهء ديگر اين فقره اين است كه مىفرمايد بعد از هورخش كه اظهر اجرام و اشرف آنها است مرزبان « اسفهر » ، قرار دارد ؛ بايد منظور از « اسفهر » ، اسپهر و سپهر باشد و منظور از مرزبان سپهر ، « ماه » باشد ، زيرا در موارد ديگرى هم ، ماه را همراه با خورشيد ، ستوده است .
در فقرهء دوم از كتاب مقاومات ، بر همان وجههء عليا و آيت كبرا و مثل اعلى بودن هورخش تأكيد كرده است .
نكتهء تازه در اينجا ، آن است كه « هورخش » را مقصد والاى صعود سالكان به عالم اعلا دانسته و واصلان بدين مقام را فرمانروايان روى زمين به حساب آورده است ، كه هر گاه كه بخواهند به پيشگاه او صعود مىكنند و جز به ضرورت نزول نمىكنند .
آخرين فقرهء منقول از آثار شيخ ، در باره هورخش در اين رساله تا اينجا ، فقرهاى است از كتاب مشارع و مطارحات كه ضمن بحث از طرق و صور مختلف تلقّى امر غيبى ، مىگويد : ممكن است اين دريافت امر غيبى با صعود به عالم « هورقليا » و رسيدن به پيشگاه شبح مثالى نورانى هورخش ، در آنجا ، صورت گيرد .
لازم به تذكّر است كه عالم « هورقليا » ، عالم اثير ( كرات و افلاك ) عالم مثال است ، كه پيوسته به عالم عقول است ، يعنى بالاتر از آن ، عالم عقول و انوار است ، در عالم « هور قليا » كه سراسر نورانى است ، شبح مثالى عالم اثير اجسام ، قرار دارد و همچنان كه در عالم اجسام ، هورخش نور الانوار است ، در عالم هور قليا ، شبح او ، « نور الانوار » آنجاست .
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص٣٨٣