شيخ اشراق - ره - بعد از بحث مفصّلى كه از انوار مىكند و انواع « اعلون » و « ارباب اصنام » و « مدبّر » آنها را شرح مىدهد ، بحثى از افلاك مىكند ، مخصوصا از « فلك ثوابت » ، كه آن را « برزخ مشترك » ، و حاصل جهات فقر اعلون ، مىداند و ستارگان بيشمار آن را ظلّ و سايهء عالم عقول به شمار مىآورد .
و سپس مىفرمايد هيچ مردهاى در عالم اثير نيست ، افلاك ، داراى نفوس مدبّرند و ستارگان ، همچون اعضاى حياتى ايشاناند و قدرت نفوس مدبّر افلاك ، از طريق اين اعضا كه كواكباند به كالبد فلك مىرسد .
و بعد از اين مقدّمه است كه به بحث از هورخش مىپردازد و مىگويد : هورخش ، كه طلسم شهريور است نور بسيار شديدى است كه فاعل روز است و رئيس آسمان ، و تعظيمش از نظر سنّت اشراق واجب است ، امّا اينكه طلسم « شهريور » است ، تصريحى ضمنى است به ايرانى بودن اين فكر ، و اخذ و اقتباس آن از حكمت خسروانى و اساطير ايران باستان .
شهريور ، يكى از امشاسپندان ( فرشتگان مقرّب در آيين مزديسنا ) است .
ز شهريورت باد فتح و ظفر * بزرگى و تخت كلاه و كمر
( فردوسى ) « شهريور » را در اوستا ، خشتروئيريه
xsathra - vairya
و در پهلوى خشتريور ، و در فارسى ، شهريور يا شهرير ، گوييم ، جزء اوّل اين كلمه به معنى سلطنت و مملكت است جزء دوم اين كلمه به معنى آرزو شده از
var
مشتقّ است . . . « شهريور » را به كشور آرزو شده يا سلطنت مطلوب مىتوان ترجمه نمود ، بسا در اوستا از شهريور كشور جاودانى اهورامزدا ، سرزمين فنا ناپذير و بهشت برين ، اراده شده است . شهريور ، در « عالم روحانى » ، نمايندهء سلطنت ايزدى و فرّ و اقتدار خداوند است . در جهان مادّى پاسبان فلزّات است . . . ايزد مهر ، از ياران و همكاران شهريور شمرده مىشود » . « 1 » ديگر اينكه فرموده كه « تعظيم آن در سنّت اشراق ، واجب است » ، تصريح به اين مسأله كه از نظر فقهاى سختگير مىتواند به عنوان كلامى حاكى از اعتقاد به ثنويّت و
هامش
( 1 ) يشتها ، ج 1 ، صص 92 - 93 به اختصار .