ج ) علّامه و فاعل است به امر حق .
د ) با ظهورش ، روز با خفايش ، شب و با ميل به شمال و جنوب ، چهار فصل را پديد مىآورد .
ه ) روشنكنندهء چشم سالكان و وسيله و راهنماى ايشان است به حق تعالى ، پس :
و ) حىّ ، ناطق است .
و اينها همه ، با ويژگى نور جرمى در تضادّند ، زيرا نور جرمى مرده است و اينها ، از مرده ساخته نيست ، : حىّ ناطق ، علّامه ، فعّال ، روشنى بخش چشم سالكان و هدايتگر ايشان بودن مقامى است حتّى بالاتر از مقام انسان . پس براى اين تناقض چه توجيهى مىتوان كرد ؟
چيزى كه به نظر مىرسد اين است كه اگر چه خورشيد ( هورخش ) از جهت ارتباط بسيار شديد با عالم عناصر ، نورش جرمى ( عارضى - غير ذاتى ) و براى اجرام است و از اين جهت و در مقايسه با نور عقول و انوار ، كه از خود و براى خود است ، مرده و غير درّاك محسوب مىشود ، امّا از جهتى ديگر ، از ديدگاه حكما ، خورشيد ، از « عالم اثير » است و در عالم اثير مردهاى نيست « و اعلم انّه لا ميّت فى عالم الاثير » ، افلاك و اجرام آسمانى همه داراى نفوس مدبّرند و حىّ و ناطق .
از طرفى ديگر خليفهء حق است و نمودار اوصاف او ، و خليفهء حق نبايد مرده و غير درّاك باشد .
و به راستى شيخ ، با عقل و منطقش حكيمى استدلالى ، و با عواطف رقيق و ايمان و احساسش عارفى شيداست .
مطالعهء فراوان و علم و اطلاع وسيعش و به ويژه تسلّط بىچون و چرايش بر فلسفهء مشّاء ، او را به سوى ضوابط و قواعد فلسفى مىكشاند ، و از طرف ديگر شور و شيدايى و شگفتيش در برابر عجايب اين عالم ، و تأثّر شديدش از حكمت خسروانى و مثل افلاطونى و اساطير باستان و نيز نورانيّت ضميرى كه در اثر علم و عمل و رياضت برايش حاصل آمده است او را به عدول از ضوابط ظاهرى و نيايش و ستايش در برابر اين همه عظمت و به خصوص عظمت و جلال خورشيد « هورخش كبير » وامىدارد .
از ويژگىهاى ديگر هورخش :
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: سيد محمد خالد غفارى
ص٣٨٠