« 1 » و نورانيّت هر نيّرى « سايهء » نور اوست :
. « 2 » و بدين ترتيب وارد بحث هورخش مىشود و مىفرمايد در ميان محسوسات ، آنچه از همه شريفتر است نور است و تمامترين نورها ، شريفترين آنهاست و به همين جهت شريفترين اجسام ، « هورخش » است . و اگر چه در چند سطر بالاتر نور جرمى را مرده و غير درّاك معرّفى كرده بود ، ولى حالا با چنان عباراتى به توصيف و ستايش اين نور جرمى ( هورخش ) مىپردازد كه گويى نور مجرّد قاهرى را مىستايد و همهء صفات موجودى زندهء قاهر و قادر را به دو منتسب مىكند ، با اين حال ، هوشيارانه و آگاه ، پروردگار او را نيايش مىكند و همه چيز آن را از او مىداند . امّا ويژگىهاى برجسته و رسالتى كه « هورخش » دارد : الف ) مثل اعلاى حق است به خصوص در دو چيز : 1 . « حق تعالى » نور الانوار عالم عقول است ، هورخش نور الانوار عالم اجسام است . 2 . « حق تعالى » به انوار معنوى و آياتش ، ظاهر است و به ذات و حقيقتش ، خفّى ، « هو الظّاهر و الباطن » ، و « هورخش » هم ، به نورش ظاهر است ، امّا شرافت و مكانتش بر جاهلان پوشيده است . ب ) ظاهرترين و بزرگترين آيت حقّ است .